سي روؤ جهنمي- غذای گرم
قسمت نهم_غذای گرم
...بعد اینکه خنده های حمید تمام میشه و شکر خدا هواپیمای دشمن موفق به زدن اهدافش نمیشه، به آرامی مسیر خود را به طرف خط ادامه میدیم، خط نسبت به روزها و شبهای گذشته آرامتر شده، خبر میرسه که نیروهای ما از سمت راست(حمیدیه) و چپ( مارد) توانسته پیشروی کرده و متجاوز را به عقب رانده اند. این خبر روحیه ما را مضاعف کرده و یک خبر شکمی! هم خوشحالی ما را بیشتر میکند، آخه ما شش روز میشه که غذای گرم نخوردیم، ساعت حدود یک بعد از ظهر سر و کله بچه های آشپزخانه پیدا میشه، اما همین موقع عراقیها ویرشون میگیره!! شروع میکنن جاده را زیر آتش سنگین گرفتن!، گلوله باران شدید چند مجروح بد حال روی دستمان میذاره، در حالیکه مشغول بستن زخم مجروحین هستم، متوجه دور زدن بچه های اشپزخانه و پناه گرفتن در سنگرهای نعل اسبی که دیروز بر وبچه های جهاد با لودر درست کرده اند، این نوع سنگر وخاکریز در واقع برای پارک کردن خودروها درست میش، تا از اصابت مستقیم گلوله خمپاره و تک تیر اندازها در امان باشند، نیم ساعتی میگذره ولی انگار عراقیها کوتاه بیا نیستند، بچه های آشپزخانه دست به ابتکار زده و غذا را که خورشت قیمه بوده با برنج مخلوط و به استانبولی تبدیل کرده و در مقادیر یک و دو نفره تو کیسه فریزر ریخته و درش را گره میزنن، گلوله باران دشمن مجال توقف به خودروی آشپزخانه نمیده، در حالیکه جلوی سنگرها رد میشن، دو نفر عقب خودرو نشسته، پلاستیکها را به طرف بچه ها پرت میکنند، بعضی ها که تیز وبز! هستند، موفق میشن بسته ها را در هوا بگیرن و برخی که مانند من تنبل تشریف دارن موفق به گرفتن نمیشن و بسته روی زمین ولو میشه و بعضا موجب ترکیدن مشمع و ریختن غذا روی خاک، اما وقتی شش روز غذای درست ودرمونی نخورده باشی، از غذای خاکی شده هم نمیگذری،!!
بالاخره در ظهر روز ششم موفق به وصال یک پرس استانبولی که قبلا چلو قیمه بوده میشم. اما وقتی با اشتها قصد خوردنش میکنم، متوجه میشم هر دو دستم پر از خونه، خونهای مریوط به دومجروح و یک شهید که دقایقی قبل مشغول جمع و جور کردنشان بودم، آب میجویم ولی خبری از آب نیست، کوله ام را که معمولا یک قاشق توش هست میجورم، اما از بد اقبالی اون هم تو این بگیر و ببند چند روزه افتاده، به ناچار طبق عادت کف دستهایم را به شدت توی خاک سنگر میمالم به حدی که رنگ خون برطرف شده به رنگ خاک قناعت میکنم، بعد با نوک انگشتان به شکلی که دستم کمترین تماس را با غذا حاصل کند مشغول خوردن میشم، جای شما خالی، اگر بگویم خوشمزه ترین غذایی که تا آنروز و تا امروز که پنجاه و پنج سالم شده خورده ام همان غذا بوده اغراق نکرده ام...
....ادامه دارد