به نام یاور محرومان

چند صباحیست که دلمشغولی دنیوی و خاصه سرگرم بودن به شبکه های اجتماعی مرا از نوشتن غافل کرده و کمتر مینویسم. دیروز که قصد رفتن به شهر را داشته و مطابق معمول با وسیله نقلیه عمومی(تاکسی) میرفتم. گوینده خبر ورزشی رادیو از حواشی شهر آورد معروف و بی خاصیت پایتخت میگفت و جالبترین نکته اش این بود که" قیمت بلیط در بازار سیاه به چهارصد هزار تومان رسید" ، برایم خیلی جالب بود با همه مشکلاتی که دور و بر ما دیده میشود و همه مشقتهای اقتصادی که طبقات متوسط به پایین جامعه با آن دست به گریبان هستند، آدمهایی هم در همین جامعه هستند که برای دو ساعت تفریح و سرگرمی خود چهار صد هزار تومان خرج میکنند.

چندی قبل خواهری دلسوز و فعال در امور خیریه از روستایمان با من تماس داشت و از وضعیت اسفبار یک خانواده برایم گفت، حسب تکلیف و با مساعدت همکاران سابقم در نهادی حمایتی و کمک سایر دوستان بخش بسیار کوچکی از دریای مشکلات این خانواده مرتفع شد. در سفر اخیرم به ولایت، به درخواست همان خواهر به دیدار آن خانواده رفتیم. حال و روز خانواده آنقدر بد بود که نیازی به توضیح ندارد. در روستای که بهشتش می نامند. در روستایی که همه و همه از جاذبه های توریستی و گردشگریش میگویند. در روستایی که ذره ذره خاکش زرخیز بوده و پر از برکت و نعم خدادادیست، در روستایی که خودروهای چند صد ملیونی متمولینش در حال رژه رفتن هستند، ... آری در همین روستا و جلوی چشم همین متمولین خانواده ایی ... حتی خوراکی برای سیر کردن شکمشان ندارند...و به روایت مادر خانواده نان کپک زده سق میزنند.... آنوقت چشمهای از حدقه درآمده و آزمند دنیوی هیچ نمی بینند... راستی ما آدمها را چه شده است؟

جالبتر اینکه همین آدمها ... همین انسانها فردا که کوس محرم به صدا درآمد، میلیونها تومان خرج علم و کتل اباعبدالله میکنند و برای خودنمایی هر روز و هرسال به وزن و اندازه علمشان می افزایند و در کنار هیئت های پر زرق و برقشان کودکانی گشنه سر بر بالین میگذارند و نان کپک زده میخورند.

به راستی این جماعت شیعه کدام ابا عبدالله هستند؟

همان ابا عبداله که حج نیمه کاره بنهاد و با اهل و عیالش به یاری مردم ستمدیده و گرفتار کوفه شتافت؟

به واقع آن ابا عبدالله اینچنین بود؟ ..... نمیدانم... اگر بود من همین امروز با صدای رسا برائت میجویم از او و شیعانش....

واقعا ما را چه شده است؟ دیده هایمان به چه مشغول است که نمی بینم در همسایگی ما چه میگذرذ؟... تاسف آنوقتی بیشتر میشود که همین دیدگان ... همین دیدگانی که گشنگی، بی سر پناهی و مریضی و گرفتاری همسایه را نمی بینند. کوچکتر لغزش و خطای همسایگان را دوربین به دست رصد، ثبت و گزارش میکنند!!!

به راستی که باید چشمها را شست!!!