بسمه تعالی

در محاورات روزمره  جملات و کلماتی بین آدمها رد و بدل میشود که همه را به یک مطلب و موضوع بسیار مهم  توجه میدهد" ترس از خدا"

از خدا نمیترسی؟ یعنی آدم بدی هستی!!

بترس از خدا. ضرورت ترس از خدا

فلانی آدم خدا ترسیست.یعنی آدم خوبیست!!

و.... همه اینها سالهاست به ما القاء میکند که باید از خدا بترسیم و اگر نترسیم ، پس انسان مومن و معتقدی نیستیم!! به راستی چرا؟ چرا باید از خدا ترسید؟

مدتیست این پرسش ذهنم را به خود مشغول کرده که چرا باید از خداوند رحمان، رحیم و کریم و صدها صفت کریمانه ترسید؟ مگر نعوذبالله خدا مخوف و ترسناک است.؟

خداوندی کلیه کرات را به تسخیر در آورده تا مخلوقاتش و در راس آنها انسانها از آن بهره گیرند

خدواندی که جمات و نبات را خلق کرده و به بشر ارازنی داشته

خداوندی که انسان را از علق خلق کرده و از هیچ به هستی هدایت کرده

خداوندی که برای هدایت ابناء بشر یکصد و بیست و چهار هزار رسول و پیامبر مبعوث کرده

خداوندی که از اولین ساعت خلقت تا دم مردن بشر لحظه ای و تنها لحظه ایی از بندگانش غافل نیست

و.... به راستی این خداوند مستوجب و مستحق خوف و ترس است؟ به راستی نمی فهمم چرا باید از خدا ترسید.

اگر ارتباط خود را نسبت به خداوند ارتباط خالق و مخلوقی بدانیم ، که یقینا اینگونه است، چرا باید مخلوق از خالق بترسد؟

ساده تر بگویم ، ارتباط انسانها با والدین در مقیاسی کوچکتر به نوعی رابطه خالق و مخلوق است. آیا ضرورتی دارد انسانها از والدین خود خوف داشته باشند و اگر این ترس و خوف بین فرزند و والدینش برقرار نبود باید بگویم بچه، بچه خوبی نیست؟

اگر منظور از ترس اطاعت از فرامین خداوند و مومن به فرستادگانش تعبیر میشود ، باید معروض بدارم که تعبیر شایسته و مناسبی نیست. زیرا همانگونه که اطاعت از روی ترس و خوف انسان از والدین ، معلم و استاد نمیتواند مطلوب و مناسب باشد به یقین پیروی از روی ترس خدا نیز شایسته نیست.و خداوند رحمان هیچ گاه چنین پیروی و اطاعتی را نخواهد پسندید.

نگارنده معتقد است ترویج ضرورت ترس از خدا، مبعوث از افکار قشر و طبقه ای است که پیروان خود را در حد برده و بنده می پسندند و همواره انتظار و توقع آنها از افراد تحت امر و قبیله شان این است که همانند خدا آنها را یرستیده و مرعوب ارباب باشند. این تفکر چنان در قلوب انسانها ریشه دوانده که حتی حضرت حافظ به نوعی مبلغ آن شده است تا جایی که میفرماید:

هر که در این بزم مقرب تر است. جام بلا بیشترش می دهند.

این تفکر به زور میخواهد بگوید اگر بلایی به سرت می آید دلیلش آن است که در درگاه الهی قرب و اجر بیشتری داری یا خواهی داشت!!!

وا عجبا این چه استلالیست ؟ ما انسانهای زمینی هر جا که فرزند مان اطاعتش بیشتر و مودب تر باشد او را بیشتر مورد توجه قرار داده . هر وقت دانش آموزی درسخوان تر و مودبتر باشد بیشتر مورد توجه و عنایت معلم و استادش واقع میگردد. پس چگونه است که خداوند عادل ، رحمان رحیم به مقربان جام بلا هدیه میکند؟

این تفکر به زور در مخ انسانها کرده و میکند که برای گرفتن حقوق حقه خود عجز و ناله کنید شاید مورد عنایت و توجه قرار گیرد. در حالیکه خداوند همواره بندگانش را به عزت نفس و گرفتن حق ولو به قدرت شمشیر هدایت میکند.

ترس از خداوندی که تمامی اسماء مبارکش تداعی کننده رافت و مهربانی و کرامت است چه مفهومی دارد؟