تربه بر در شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از سالها فرصتی دست داد تا در شهریور ماه فضای روستایمان را احساس کنم، صبحگاه بیست و پنجم شهریور با صدای دلنشین خروسهای روستا بیدار میشوم و بعد از اجابت فریضه صبح در حالیکه همه خانواده در خنکای صبحدم خوابیده اند، حیفم می آید فضای دلنشین روستا را در خواب باشم و ترجیح میدهم با قدم زدن در حیاط بزرگ و باصفای خانه پدری که پر از درختان جور واجور است . افسار خیال را یله و رها کرده تا به سالهای دور دست برسم . سالهایی که هیچکدام از مظاهر و مواهب تکنولوژی امروزی پا به روستایمان نگذاشته بود. نه برق بود و تلفن و گاز و نه خودروهای امروزی و شبکه راههای ارتباطی. آن روزگار حتی ماشین آلات کشاورزی مانند تراکتور و تیلر و امثالهم به گستردگی امروز وجود نداشت. بله سالهای بچگی ما، سالهایی که شاید به نظر بچه های ما خیلی دور به نظر برسد ولی برای من انگار همین چند سال پیش بود سالهای اولیه دهه 50، همان سالهایی که اوان نوجوانی ما بود.,...

ادامه نوشته

برای آمدنت

800x600

بسم الله الرحمن الرحیم

چه نذرها که نکردم برای آمدنت

بیا عزیز که جانم فدای آمدنت

 ببین که در شب تاریک بی شما بودن

گرفته دست به بالا گدای امدنت

غروب جمعه رسید و پگاه ندبه ی صبح

در اوج گریه نوشتم برایتان آقا

خدا کند که بمیرم به پای آمدنت

زمان آمدنت را کسی نمی داند

خدا غریب ترین آشنای آمدنت

هوای قلب من از دوری تو دلگیر است

صفا بیار خودت در صفای آمدنت

تمام ترسم ازین است بی شما بروم

خودت بگو که کجایم ، کجای آمدنت

ارسالی از :درویش

پیامکهای دلنشین

دفاع مقدس

بسم الله الرحمن الرحیم

32سال از آغاز جنگ گذشته. در آستانه سی وسومین سالگرد آغاز آن هستیم. چقدر زود دیر میشه؟ نشستم سطوری به مناسبت این ایام که به نام" هفته دفاع مقدس" نامگذاری شده بنویسم.

اما حیران و سرگشته ام چه بنویسم که لایق باشد؟ و جفای در حق آنها که با همه وجود به تقابل با متجاوز پرداختند. اصلاً به روزی دیگر فکر نکردند. اصلا" دنبال سهم نبودند. فقط و فقط به اعتلای دین و میهن می اندیشدند. و ذره ای هم تردید نداشتند که جان خود ، بهترین داشته خود را از دست خواهند داد.

نه اینها چیزی نیست که من باید بنویسم . اینها را دیگران نوشته و همه دیده اند. همه دیده اند که در پایان نبردی بی امان و هشت ساله که ملت ما با همه توان و اخلاص در مقابل همه استکبار ایستاده و قهرمانانه از دین و کیان خود دفاع کردند. عده ای سر از خلوت خود درآورده و بدون آن که از جنگ و جراحت و شهادت چیزی فهمیده باشند. قهرمانانه سینه سپر کرده وخود را وارث فتحها و ظفرها نامیدند!

نه این هم چیزی نیست که باید بنویسم . این را نیز همه میدانند و ملت من هشیار تر از این حرفهایند.

من فقط با تمام افسوس و حسرت میخواهیم بنویسم ما که ماندیم باختیم و برنده اصلی آنهایی بودند که پر کشیدند... هر چند قرار نبود همه ما برویم!

خوشا به سعادتان یاران سفر کرده... گوشه چشمی به رفقای جا مانده داشته باشید

هر چند ما بی معرفتی کردیم و به میثاق و پیمانمان وفادار نبودیم . و نتیجه شد امروزی که شما بهتر از من میدانید چه خبر است...

روز دختر مبارک

 پيامبراکرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله :

رَحِمَ اللّه‏ُ اَبَا البَناتِ، اَلبَناتُ مُبارَكاتٌ مُحَبِّباتٌ وَ البَنونَ مُبَشِّراتٌ وَ هُنَّ الباقياتُ الصّالِحاتُ؛
رحمت خدا بر پدرى كه داراى دخترانى است! دختران، با بركت و دوست داشتنى‏اند و پسران، مژده آورند. دختران باقيات الصالحات (بازماندگان شايسته)اند.
 
مستدرك الوسائل، ج 15، ص 115، ح 17700
 
سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر بر همه محبان اهل بیت (ع) و خاصه بر دختران عفیف و پاکدامن ایران اسلامی مبارک.

به یاد " شیون"

 

هفته پایانی شهریور مصادف با سالگرد رحلت شیون فومنی شاعر بلند آوازه گیلانی است . ازاین رو درگذشت این شاعر توانمند را به همه بازماندگان و مردم فرهنگ دوست گیلان تسلیت میگوییم.

میر احمد سید فخری نژاد (شیون فومنی) از شاعران محبوب و مشهور خطه ی شمال در سال 1325 در شهرستان فومن دیده به جهان گشود او تحصیلات ابتدایی و سه ساله ی خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی -1345 در آنجا گذراند.

شیون در سال 1346 وارد سپاه دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در یکی از مدارس فولادمحله ساری تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن نیز دردیگر نقاط گیلان به این شغل شریف باز هم ادامه داد.

او در سال 1374 مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد.

شیون در سال 1376 ه.ش پس از سالها تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان این خاک طربناک بازنشسته شد.او در شهریورماه 1377 پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران روی از نقاب خاک کشید.

آرامگاهش در بقعه سلیمان داراب رشت بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ میرزا کوچک جنگلی است.

 

آثار ادبی و هنری شیون فومنی

شیون فومنی یکی از شاعران نیرومند زمان ما بود که وی را باید شاعر دو زبانه نامید. بطور کلی شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ می کنند و هم در گستره ی ملی جایگاه ویژه می یابند.

تحقیق و پژوهش در زمینه ی فرهنگ، و ادب گیلان و ارائه مجموعه اشعار گیلکی در قالب غزلیات، منظومه ها و دو بینی های محلی است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست.

علاوه بر اینها، ترانه سرایی یکی از جنبه های ادبی و هنری شیون است که با مهارت، چیرگی و تسلط بر موسیقی، آواها و ملودی های محلی و فارسی از وی بعنوان موفق ترین شاعر ترانه سرا شناخت که در این حوزه ترانه های متعددی از وی به وسیله خوانندگان نامور خوانده شده است.

پرداختن به شعر فارسی از تبحر و قریحه ی سرشار شاعرانه ی شیون است که با انتشار مجموعه اشعار فارسی از تبحر و قریحه ی سرشار شاعرانه ی شیون است که با انتشار مجموعه اشعار فارسی نشان داد از توانایی ها و برجستگی ادبی برخوردار است و از این نظر گاه شیون، شعر و زبان شعری خود را محدود به یک زبان، لهجه و منطقه ننمود با بهره گیری از فرهنگ و زبان مادری خود در عرصه ی زبان و فرهنگ ملی که همانا شعر فارسی است پروازهای دیدنی یی داشته است.

شیون در کنار شعر گیلکی و شعر فارسی فعالیتهای پر دغدغه ای در سایر حوزه های ادبی داشته است از آنجمله: شعر و ادبیات کودکان، قصه، داستان کوتاه و فیلمنامه (سناریو) از دیگر آثار ارزشمند اوست که طبعاً برشی دیگر از توانایی های وی بشمار می رود.

هفته پایانی شهریور مصادف با سالگرد رحلت این شاعر بلند آوازه گیلانی است . ازاین رو درگذشت این شاعر توانمند را به همه بازماندگان و مردم فرهنگ دوست گیلان تسلیت میگوییم.

شکرگزار داشته ها باشیم

800x600

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از مدتها فرصتی دست داد تا سری به ولایت بزنم و ضمن دیدار با اقوام و فامیل از طبیعت زیبای شمال لذت ببرم. صبح که از خواب بیدار شدم متوجه شدم نقدینگی کیفم به صفر میل میکند،(اندر فواید سفر اینست که کیف ادم زود به زود خالی میشود) لاجرم برای شارژ کیفم به نزدیکترین بانک به روستا مراجعه نمودم . در حالیکه در حال انجام عملیات برداشت از خودپرداز بودم . احساس کردم یک نفر چنان به من نزدیک شده که صدای نفسهایش را به راحتی میشنوم برگشتم معترض شوم، دیدم پیرمردی روستایی کارت بانک برکف التماس دعا دارد. کارتش را گرفتم که برایش پولی برداشت کنم به علت نوع اسکناس موجود درخودپرداز میسر نشد.(موجودی دستگاه فقط چک پول 50هزار تومانی بود)

عرضه شد : پدر جان مبلغ مورد درخواست شما قابل برداشت نیست

اما ایشان متوجه نشد ، بالاخره بعد از چند بار تکرار و تشریح موضوع،به سختی موضوع را به ایشان تفهیم کرده و با ایشان خدا حافظی کرده و به راه خود رفتم.

وقتی از پیر مرد دور میشدم ناخودآگاه به ناسپاسی ما نسبت به داشته هایمان اندیشیدم. اینکه چرا بجای شکر گزاری داشته ها،  حسرت چیزهایی را که نداریم میخوریم؟

چرا داشته هایمان را بی ارزش کرده و دنبال چیزهایی که نداریم حرص و ولع به خرج میدهیم؟

واقعاً اگر بخواهیم ارزش و مرتبه داشته هایمان را بدانیم و شکرگزار آنها باشیم و تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان بکنیم آرامش و تمرکز بیشتری برای موفقیت نخواهیم داشت؟

یکی از داشته ها که برایش ارزش و ارج شایسته قایل نیستیم، همین سواد خواندن و نوشتن است. موقعی به ارزش سواد واقف میگردیم که صحنه ای مانند جریان فوق را مشاهده کنیم.

 بیاییم به خودمان قول بدهیم شکرگزار و قدردان داشته ها باشیم و افسوس نداشته ها را نخوریم. و به جای افسوس خورذن تلاشی مفید و سازنده را یرای کسب آنچه دوست داریم آغاز کنیم .

از جمله دیگر داشته هایی که باید بسیار قدردان و شکرگزار آن باشیم نعمت سلامتی است.

خدایا سلامتی را از هیچکس دور مگردان.

هجران

زهجران جمال تو همیشه ماتمی دارم

                              درون سینه تنگم زداغ تو غمی دارم

 اگر غمهای عالم بر دلم آید ندارم غم

                             که مانند تو غمخوار وانیس و همدمی دارم

 بیاد صورت زیبای تو ای یوسف زهرا

                             همه شب تا سحر با قلب زارم عالمی دارم

 دلم خون شد زهجران جمال بی مثال تو

                            ز خون دل کنار دیده ام دایم نمی دارم

 همه عالم رها کردم گرفتم نام زیبایت

                          چه کم دارم که بر لب ورد اسم  اعظمی دارم

  بگفتا درویش گاهی گدایت را نوازش کن

                            اگر چه بی کسم چون تو نگار محرمی دارم

یاحق

 ارسال کننده: درویش


کانال(18)

بسم الله الرحمن الرحیم

حاشیه کرخه رود مهر 1360

.. بعد از اتمام ماموریت در دره سبز و رفتن به مرخصی، اوایل آبان سال 60به روستای شعیبیه ،  همان موقعیتی که قبلاً دو هفته در آنجاانجام وظیفه کرده بودم مامور شدم ولی تفاوتش با دفعه قبل در دو چیز بود. در دفعه اول گروهان پرویز مسئولیت نگهداری خط را بر عهده داشت ولی این بار گرو هان اشک در آن موضع مستقر بود. تفاوت دیگرش جابجایی مختصر نفرات پیاده به تپه های مقابل، در واقع یک پیشروی چند صد متری در محل استقرار نیروها حاصل شده بود. اما همین پیشروی اندک، شرایط ویژه ای برای ما ایجاد کرده بود. در واقع نیرو های ما در فاصله اندکی با نیروهای بعثی مستقر شده بودند. این فاصله آنقدر اندک بود که در ساعات پایانی شب، زمانی که سکوت در منطقه حاکم میشد، صدای رفت و آمدخودروها و گاهاً (بدون اغراق)صحبت آن طرفیها شنیده میشد.

این موضع علیرغم اینکه نسبت به موضع قبلی ما را از دید مستقیم بعثی ها حفظ میکرد، اما مشکلاتی ازجمله قرار گرفتن زیر آتش خمپاره 60 و حتی نارنجک تفنگی عراقیها را در پی داشت.....

ادامه نوشته

تسلیت

شهادت صادق(ع) آل محمد(ص) بر شیعیان تسلیت باد

عزیزم دوستت دارم

800x600

بسم الله الرحمن الرحیم


پس از 11سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از این که با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه به زبان آورد.

فکر می کنید آن سه کلمه چه بودند؟

 


ادامه نوشته

رضایت مشتری تا کجا؟!

  بسم الله الرحمن الرحیم


در باره کیفیت محصولات و استانداردهای کیفیت در ژاپن بسیار شنیده اید. این داستان هم که در مورد شرکت آی بی ام (IBM) اتفاق افتاده، در نوع خود شنیدنی است. چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت تولید یکی از قطعات کامپیوتر هایش را به ژاپنی ها بسپارد. در مشخصات تولید محصول نوشته بود: سه قطعه معیوب در هر 10000قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامی که قطعات تولید و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون« مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم. برای آن سه قطعه معیوب هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را هم ساختیم. امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.»


منبع:ماهنامه آموزشی بانک سامان، سال هشتم، شماره 60

اندر حکایت تکریم ارباب رجوع(قسمت اول نیروی انتظامی)

سم الله الرحمن الرحیم


  بیش از یک دهه از عمر ابلاغ آیین نامه های اجرایی  و دستور العملهای مربوط به رعایت حقوق مراجعین به سازمانها و ادارات دولتی میگذرد و در این راستا هزاران ساعت جلسه و نشست و همایش و... برگزار شده و میلیاردها ریال بودجه بیت المال صرف ترویج و تبلیغ آن شده و می شود. نگارنده که سابقه عضویت در کارگروهها و جلسات متعدد "طرح تکریم ارباب رجوع" در سطوح اجرایی و ستادی را داشته، همیشه با خود می اندیشیدم که ما حصل این همه بخشنامه و دستورالعمل و... رفتاری با حفظ کرامت مراجعین و ارباب رجوع در ادارات و سازمانها در جریان است. اما زهی خیال باطل! هنوز در مراجل اولیه اجرایی آن قرارداریم. و خیلی از دستگاهها نه تنها به تکریم ارباب رجوع فکر نمیکنند، بلکه خیلی هم طلبکارانه با مراجعین برخورد کرده و در قبال ارائه خدماتی که وظیفه قانونی آنها است و بابت آن از بیت المال و بودجه عمومی کشور، که یکی از مولفه ها و اجزاء تشکیل دهنده آن مالیات پرداختی آحاد جامعه است ارتزاق مینمایند منت بر سر مراجعین گذاشته و برخورد های طلبکارانه دارند.

  ماه گذشته در مراجعه اجباری به نیروی انتظامی با اتفاقاتی مواجهه شدم که حیفم آمد آن را برای دیگران نقل نکنم، البته تمام وقایع را بدون کم و کاست برای مسئولین ذیربط گزارش خواهم نمود. و صد البته هدف اصلی و غایی من انعکاس مشکل و استمداد از مسئولین مربوطه برای اصلاح رویه های نامطلوب موجود میباشد.

 داستان از آنجا شروع شد که ساعت 19.00 روز 26مرداد در حالیکه به همراه خانواده عازم  تهران بودم با یک موتور سوار که به واسطه فرار از دستور توقف نیروی انتظامی و در جهت خلاف خیابان اصلی در حرکت بود،تصادف کردم.....

ادامه نوشته

انسان و اخلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را در باره انسان پرسیدند

جواب داد:

اگر انسان ها دارای (اخلاق) باشند، پس مساوی هستند با عدد یک=1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند، پس یک صفر جلوی عدد یک می گذاریم=10

اگر(پول) هم داشته باشند، دو تا صفر جلوی عددیک میگذاریم=100

اگر دارای(اصل و نسب) هم باشند، پس سه تا صفر جلوی عدد یک می گذاریم می شود=1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت(اخلاق)، چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست.

پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

 

منبع:ماهنامه آموزشی خبری بانک سامان، سال هفتم، شماره 55

 

موانع ازدواج

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز پیش مطلبی در یک وبلاگ باعنوان "معامله ی پر درد سر"مطالعه کردم که نویسنده محترم ضمن بیان خاطره یک خرید و مشکلات و ضرورت دقت در انتخاب متاع مورد تقاضا، دست آخر نتیجه گیری کرده بود که وسواس و دقت در انتخاب همسر باید بمراتب بیشتر صورت گیرد. زیرا " همسر بشقاب نیست که بتونین راحت عوض کنین یا به یکی دیگه کادو بدید ."

 ضمن تشکر از وبلاگ نویس محترم که از یک خاطره معمولی به یک نتیجه گیری در مورد یک پدیده اجتماعی که از معضلات خطیر و قابل توجه جامعه امروزه ماست، رسیده و دست مایه تحریر مطلب زیر را برای حقیر که مدتها به دنبال فرصتی برای پرداختن به آن بودم، فراهم نموده است. البته بماند گلایه از نویسنده مطلب یادشده ، که چگونه توانسته قضیه ارزشمند و خطیر انتخاب  همسر را با خرید چند تیکه ظرف بی ارزش قیاس کنند؟ و تنوع طلبی در مصرف کالا را به همسرداری و انتخاب همسر بسط دهند؟!

آری در جامعه امروزه ما یکی از مشکلات و معضلات بسیار مهم و قابل توجه ، که جا دارد ارکان جامعه از خانواده ها و دستگاههای متولی اخلاق و امنیت گرفته تا مسئولین حکومتی به جد دنبال مطالعه عوامل ایجادی و یافتن راه حل کارشناسی شده و قابل اجرا برای آن باشند. بالا رفتن سن ازدواج جوانان و مشکلات و موانع سر راه ازدواج آنها میباشد.

در خصوص مشکلات و موانع سر راه ازدواج جوانان هر روزه توسط رسانه ها و مسولین ذیربط ، کلی مطلب و دلیل و ... اقامه گردیده و میگردد. و هر کدام در حد مطالعات و بررسیهای خود دلایلی را برایش اقامه میکنند.

 این درست که دولتها متولی ایجاد اشتغال و سر و سامان دادن به اوضاع اقتصادی جامعه بوده و میباشند و بزرگترین دلیل بالا رفتن سن ازدواج جوانان ما نیز همین مشکلات اقتصادی، اشتغال جوانان و... میباشد. اما تا به حال فکر کرده اید. که ما خانواده ها چقدر در دامن زدن به معضل تاخیر ازدواج فرزندان ما نقش داریم؟.....



 

ادامه نوشته

ایمیل های خواندنی

بسم الله الرحمن الرحیم

ایمیل یا پست الکترونیک یا با پاسداشت زبان فارسی "رایانامه" از دیگر پدیده های نوظهور تکنولوژیست که یکی دو دهه اخیر رواج پیدا کرده است. و الحق جایگاه خوبی نیز بین مردم کسب نموده است. امروزه اکثر کسانی که اندک آشنایی با اینترنت داشته باشند برای ارتباطات خود از این تکنولوژی بهره میبرند.

همانطور که در مقدمه بخش " پیامکهای دلنشین " عرضه شد. بخشی از کاربران از این پدیده استفاده مناسبی نبرده و غالبا مطالب و تصاویر غیر اخلاقی پست میکنند. اما خوشبختانه اکثریت کاربران استفاده بهینه و در خور توجهی از این پدیده دارند.

  به همین خاطر تصمیم گرفتم ایمیل های که فابل توجه و خواندنی هستند را در بخشی به نام "ایمیل های خواندنی" تقدیم دوستداران و کاربران محترم نماییم. امید که مقبول طبع بلند دوستان و مرضی در گاه حق واقع گردد.

کاربران محترم در صورت تمایل میتوانند مطالب زیبا و مفید خود ر ا به نشانی نگارنده ارسال تا به نام آنها در این بخش درج گردد.

 هشتم شهریور 1391

مادر .... پدر

مادر .... پدر

 *************************************************************

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.

وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتی همه مادرای دنیا...

*************************************************************

پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

************************************************************

شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان ...

************************************************************

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد !


ادامه نوشته

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.

ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

 

چقدر خنده داره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه

اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد

اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

 

چقدر خنده داره

که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد

اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

ادامه نوشته

آیا نقطه ضعف می تواند نقطه قوت باشد؟

800x600

 بسم الله الرحمن الرحیم

کودکی 10ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این 6ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.

بعد از 6ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به این کودک 10ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد . سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت:«دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستس نداشتی»

 

 منبع:ماهنامه آموزشی بانک سامان، سال هشتم، شماره 60

 

روز کارمند

کارمندان نابکار از دزدان وآشوبگران بیشتر به کشور ضربه میرسانند"

(ارد بزرگ)

روز کارمند بر همه کارمندان شریف و زحمتکش مبارک باد

یار سفر کرده

به من زیار سفر کرده ام خبر نرسید

                              شب فراق دراز آمد و سحر نرسید

ز هجر یار دلم خون و سینه ام سوزان

                            چه شد که این شب هجران دل بسر نرسید

سرشک دیده ی من صبح و شام   میبارد

                                   هنوز لحظه ی دیدار چشم تر نرسید.

ندایی از لب یعقوب روزگار رسید

                                که کور گشتم و از یوسفم خبر نرسید

به تلخی غم هچر تو خو گرفتم و حیف

                               نوید وصل تو شیرین تر از شکر نرسید

بگفت درویش بینوا  بسوز و نوا

                                    هزار ناله ی ما را یکی اثر نرسید

اللهم  عجل لولیک الفرج

گشت شناسایی(17)

بسم الله الرحمن الرحیم


  با اتمام شهریور و به دستور فرماندهی کل قوا تحرکات جدی در جبهه ها آغاز شد و در اولین قدم  عملیات شکست حصر آبادان موسوم به طریق القدس در منطقه آبادان اجرا و پیروزیهای قابل ملاجظه ای برای نیرو های ما به ارمغان آورد. البته در این ایام من مرخصی بودم و در هنگامی که با اتوبوس در اتوبان تهران – کرج به سمت گیلان می رفتم با صدای مارش نظامی رادیو خبر شکست حصر آبادان را شنیدم.

  در بازگشت از مرخصی تحرک قابل ملاحظه ای در منطقه ما را شاهد بودم . یکی از این تحرکات عملیات گشت شبانه در محدوده استقرار ارتش عراق در مقابل ما بود. که به شکل برنامه ریزی انجام میشد و به شناسایی معروف بود. در این عملیات تیمهای پنج شش نفره که پای ثابت همه گروهها یک سرباز بهداری و یک درجه دار از رکن دو بودند. بعد از تاریکی هوا از خط مقدم گذشته و با ورود به مواضع دشمن اطلاعاتی از محل استقرار، استعداد نیروهای دشمن، موانع ایجاد شده توسط دشمن و همچنین تجهیزات و سلاحهای آنان جمع آوری میگردید.....

ادامه نوشته

دره سبز(16)

بسم الله الرحمن الرحیم

دره سبز- شوش دانیال

  اواخر مرداد ماه یک گردان از تیپ سی گرکان(در حال حاضر به لشکر ارتقاء داده شده) به منطقه ما ملحق شد و در سمت شمال غرب ما حد فاصل تپه شنی و پل نادری(جسر نادری) در ساحل شرقی رود کرخه مستقر گردید. از آنجاییکه یگان یاد شده فاقد تشکیلات بهداری بود . وظیفه پوشش آنها به ما واگذار و به همین دلیل من به اتفاق سربازان محمد اعظم(راننده آمبولانس) مجید رزاقی و یعقوب خزرآیی هر دو از لنگرود به آن منطقه که به دره سبز معروف بود اعزام شدیم . درمدت چهل روز استقرار ما در آنجا اتفاقات تلخ  وشیرین زیادی افتاد که بیان آنها بخشی از مشقتهایی است که رزمندگان در حراست از مهین تحمل میکردند.

بچه های تیپ سی چون اغلب از منطقه گرگان بودند در بین آنها افرادی بودند که علاقه افراطی به شکار داشتتند به نحوی که در آن شرایط ویژه هم تحت تاثیر این روحیه هر چیزی که به تورشان میخورد شکار میکردند از پرنده و چرنده گرفته تا ماهیهای کرخه همه و همه از دست این دوستان در امان نبودند. ...

ادامه نوشته