بدون دخل و تصرف!!

مطالب زیر توسط یک دوست برایم ایمیل شده . من هم بدون هرگونه دخل و تصرف و تایید و تکذیبی تقدیم دوستان میکنم!!

رفتم کاغذ دیواری بخرم...متری 90 تا 450 هزار تومن!!حساب کردم بخوام اسکناس 1000 تومانی جاش بچسبونم 82 تومن درمیاد!!
تازه می شه بهش ناخونکم زد !!!
میترسم تحریم رو کامل کنند، دیگه برای خانمها لوازم آرایش وارد نشه!!!
فکر کنید چه کابوسی جلوی چشامونه!!
چرا الکی‌ میگین همه چی‌ گرون شده؟
منطقی‌ که به قضیه نگاه کنین همچی‌ خیلی‌ ارزون شده...!!
مثلا بلیط کنسرت تا پارسال از ۲۰ دلار بود تا۷۰ دلار الان شده از ۸ دلار تا ۳۰ دلار، پراید پارسال میشد ۸هزار دلار الان می‌شه ۳هزار دلار...
یکم منطقی‌ باشین!

 
یا ایهاالذین آمنوا با این اوضاع عمرا اگر بتونید بخورید و بیاشامید چه برسه به اینکه اسراف هم کنید!

میگن :خدا آدمایی رو که خیلی دوست داره زیاد امتحان میکنه! اینطورکه من حساب کردم خدا " دیوونه ی " منه . . . !!!

ظاهرا استراتژی دولت اینه که دلار ده هزار تومن شه بعد سه تا صفر حذف کنن دلار بشه ده تومن دستمون رو بگیریم به شکممون به آمریکاییا بخندیم

سه چيز تو زندگي هست كه اگه رعايت كنين آدم موفقي ميشين!
حالا بريد تحقيق كنيد اين سه تا چيز چيه!!!
اينجوري هم نگام نكنيد، من اگه خودم بلد بودم كه الآن اينجا نبودم :|
 
با توجه به حجم اتفاقاتی که تو مملکت داره میوفته٬ همش منتظرم از خواب بپرم. بعد ببینم من اصلن فرانسوی بودم و اینا همش کابوس بوده
 
تو آمریکا هر لیتر بنزین یک دلاره که میشه 3550 تومن
ایرانیا اما بنزین میزنن لیتری فقط 700 تومن!!
 
میگن تو بهشت یه فرشته هست مسئول درست کردن ته دیگ سیب زمینیه. آیا همین یه روایت بس نیست واسه پرهیزکار شدن،واسه انسان بودن،واسه کمتر دروغ گفتن،واسه....؟؟؟!!!

وضعیت مملکت الان طوری شده که اگه شما صبح كه داري ميري سركار يه دلار بخري و برگشتنه بفروشيش حداقل كرايه تاكسيت درمياد ،بده؟!
 

عجب ملتی هستیم ما؟ عجب ملتی هستند اینها؟؟!

 

 بسم الله الرحمن الرحیم


درخبرهای مربوط به مسابقه فوتبال تیمهای ملی ایران و کره از هردری صحبت شده بود، از متن و حاشیه تا هر چه دلتان بخواهد. ولی جالبترین خبر مربوط به عکسی که امروز در روزنامه ها منتشر شده بود و در آن تماشاگران کره ای را در حال جمع آوری زباله های ورزشگاه نشان می داد! من قبلاً از رفتارهای تماشاگران ژاپنی و کره ای در این مورد بسیار شنیده بودم . اما برایم باور کردنی نبود که این ملت در شرایطی که تیمشان علیرغم بازی زیبا و برتری که مقابل تیم ما انجام داده و شکستی را که اصلاً شایسته آن نبودند متحمل شده نیز این عمل زیبا را از خود به نمایش بگذارند.

وقتی این عکس را دیدم به یکباره به یاد اتفاقات بازیهای داخلی خودمان افتادم . آنجایی که تماشاگران وطنی به هر بهانه ای به جان ورزشگاه می افتند و دق و دلی خود را بر سر صندلیها خالی میکنند. اتفاقی که در تهران و تبریز و انزلی و... به وفور شاهد آن بوده ایم .

آیا شایسته است ملتی که ادعای تمدن و فرهنگ و چه و چه اش گوش فلک را کر می کند، رفتار شهروندی و مدنیت را از کسانی بیاموزید که نه سابقه تاریخی و فرهنگی قابل تاملی دارد و نه پیرو دین و آیین برتر هستند؟؟!

این ادعاهای ما کجا به کار خواهد آمد؟ چگونه برتری دین و آیین و تمدن ما اثبات خواهد شد؟ واقعاً وقت آن نرسیده به جای به رخ کشیدن فضل پدران خود، فرزندان صالح و با فضیلتی باشیم؟

مهدیا

مهدیا با غم هجران تو چه کنم

       تا به کی در نظرم روی  تو تصویر کنم

             دل دیوانه به دنبال تو افتد شب و روز

                    مگر آنرا به سر زلف تو زنجیر کنم

                            پشت خم شده از بار گران غم من

                                   فرصتی کو که غم دل به تو تقریر کنم                                          بهر دیدار رخ ماه تو ای آیت حسن

      همه شب تا به سحر ناله ی شبگیر کنم

          دارم امید که با اشک شفق رنگ بصر

                    دل ویرانه ی خود بهر تو تعمیر کنم

                             شادم از آنکه همه عمر بیاد تو گذشت

                                  منتی نه که جوانی به رهت پیر کنم

                                   الهم عجل لولیک الفرج

ارسالی از درویش

خدا وجود ندارد؟!!!!!

800x600

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در  بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه با موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.

وقتی نوبت به موضوع خدا رسید،آرایشگر گفت:« من باور نمی کنم خدا هم وجود داشته باشد»

مشتری پرسید:« چرا باور نمی کنی؟»

آرایشگر جواب داد:« کافیست به خیابان بروی تاببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این همه درد و رنج وجود داشته باشد.»

مشتری لحظه ای فکرکرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده که ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:«میدانی چیست! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!»

آرایشگر گفت:«چرا چنین حرفی میزنی؟من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین آلان موهای تورا کوتاه کردم.»

مشتری با اعتراض گفت:«نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»

آرایشگر:«نه بابا!آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.»

مشتری تائید کرد:«دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!»

 

شما برنده هستید!!

800x600

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش " هشتاد وشش هزار و چهارصد" دلارپول می گذاره ولی دو تا شرط داره.

یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، و گر نه هرچی اضافه بیاد ازت پس میگیرند.

نمی تونی تقلب کنی و یا اضافه پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی..

هر صبح بانک یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.

شرط بعدی اینه که بانک می تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل می کنی ؟

او زمان زیادی برای پاسخ به این سئوال نیاز نداشت و سریعاً ..." همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم": زمان

این حساب با ثانیه ها پر میشه. هروز صبح که از خواب بیدار می شیم" هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه" به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.

لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هر روز صبح جادو می شه و "هشتاد وشش هزار چهارصد ثانیه" به ما میدن.

یادت باشه که من و تو فعلاً از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع ببنده.

ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم و بحث وجدل می کنیم و غصه می خوریم. بیاییم از زمانی که برامون باقی مانده بیشترین و بهترین استفاده رو ببریم. به زیاد کردن آگاهی، شادی، زیبائی، سلامتی خود کمک کنیم.

قسمتی از کتاب کاش حقیقت داشت- مارک لوی

سخن طلایی(1)

800x600

سخن طلایی مجموعه اصطلاعات و جملاتی است که در فرهنگ محاوره ای و ادبیات نوشتاری ما بسیار گفته و نوشته میشوند و هر روزه ما شاهد بکارگیری آنها هستیم. البته هر کدام از آنها کارکردهای مختلف و متفاوتی نیز دارند و برخی یا اغلب آنها دارای شان نزول و داستانی برای پیدایش هستند.

صرف نظر از چگونگی پیدایش یا به کار گیری آنها در این مقال سعی در گردآوری آنهابر حسب و ترتیب حروف الفبای فارسی شده است. امید که مورد استفاده قرار گیرد.

آ

آب از دستش نمی چکه!

آب از سر چشمه گله!

آب از آب تکان نمی خوره!

آب از سرش گذشته!

آب پاکی رو دستش ریخت!

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم!

آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره!

آب زیر پوستش افتاده!

آب که یه جا بمونه ، می گنده!

آبکشه نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری!


ادامه نوشته

مدیریت!!

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ درجه ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱درجه۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟" مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!!

ارسالی توسط آقا رضا

گفتمان یا مشتمال؟!

گاه در عالم واقع یا مجازی به افرادی بر می خورید که اصول ارتباط و مذاکره را رعایت نمی کنند . واقعیت این است که درک و مدیریت این قبیل آدم‌ها یک مهارت و هنر است که در طی سال‌ها، برخی‌ها به تدریج و به صورت تجربی کسب می‌شود.
با توجه به اینکه ما به اینگونه رفتارها و اختلالات کمتر توجه می کنیم و فکر می کنیم روانشناسی فقط به کار دیوانگان می آید ؛ در کمتر منبع یا دوره آموزشی به ما آموزش دیده می‌شود که چطور می‌توانیم در برخوردهای عادی روزانه یا کاری با این افراد، از ذهن و روانمان محافظت کنیم، طوری که خدشه‌ای به روحیه و عملکرد حرفه‌ای‌مان وارد نیاید.
این افراد دارای تمام یا برخی از خصوصیات زیر هستند:
گفتگوی منطقی با آنها عملا غیرممکن است ، آنها استاد پیچاندن و منحرف کردن موضوع گفتگو هستند، دست آخر هم به شما می‌گویند که خود شما مشکل دارید و توانایی ارتباطی و بحثتان پایین است! و تحملتان کم است!
برداشت‌های اشتباه از حرف‌های شما می‌کنند.دقیقا همان برداشتهایی که خودشان دوست دارند و می تواند آنها را در گفتگو دست بالا نگهدارد .مثلا شما می گویید ” برای رشد و ترقی باید پله های نردبام را یکی یکی طی کرد” .آنها می گویند” ایشان اعتقاد دارند برای پیشرفت باید پا روی دوش دیگران گذاشت”.
به هیچ حد و مرزی احترام نمی‌گذارند و  بجای هدف گیری روی موضوع بحث خود شما را هدف می گیرند و روی اعصابتان راه میروند و از این کار لذت می برند.
به صورت زبانی یا احساسی از شما سوء‌استفاده می‌کنند.یک شخصیت منفی خیالی می سازندو تا حرفی می زنید که آنها را در موضع ضعف قرار می دهد شما را به آن شخصیت منفی منتسب می کنند. این شخصیت منفی دارای خصوصیاتی است که جمعی را که در آن قرار دارید تهییج کند! مثلا “ضد کارگر” یا ” مذهبی مرتجع” یا ” ایده آلیست” و……
سعی می کنند خصوصیات مثبت شما را با تحریف به یک خصیصه منفی تبدیل کنند.مثلا اگر شما یک مدیر موفق هستید  می گویند “شما از همان مدیران اختلاس کننده یا باندی و… ” هستید . یا اگر پزشکی ماهر  هستید می گویند” شما از آن پزشکان زیر میزی بگیر” هستید.لزومی هم ندارد دلیل بیاورند هدف بهم ریختن ساختار ذهنی شما و یارگیری از شنوندگان یا خوانندگان چمع است! چرا که اختلاس و زیر میز گیری خصوصیات مذموم جمع است.
-حقایق را دستکاری‌شده ابراز می‌کنند و براحتی دروغ می گویند و با اینکار سعی می کنند شما را منفعل کنند. چرا که تمرکز شما از آنچه می خواهید بگویید بهم میریزد و انرژیتان صرف رد دروغ ها و تحریفات می شود.مثلا اگز فردی مذهبی هستید می گویند” چرا از افکار خرافی دفاع می کنید؟” یا اگر از بی حرمتی به خانمها  انتقاد می کنید به شما انگ  زن ذلیلی می زنند.
هیچگاه خودشان را جای شما نمی‌گذارند و از زاویه دید شما به قضایا نگاه نمی‌کنند .مثلا وقتی در مورد مشکلات و محدودیت‌هایتان می‌گویید، هیچگاه  شرایط شما را درک نمی‌کنند و حتی سعی می کنند روی آنها مانور هم بدهند.مثل فشار دادن زخم روی بدن یک کشتی گیر توسط حریف! یا مثالی دیگر : در کنار شما پلیسی نشسته است می گویند “چرا نظرتان را در مورد عملکرد پلیس نمی گویید؟”. تا برای شما جبهه فرعی درست کنند! و اگر سکوت کنید هم مانور می دهند که ایشان قدرت بحث ندارد.
در گفتگو تمرکز را روی ابعاد شخصیتی شما  و نقاط منفی زندگیتان  یا شکستهایتان می گذارند و سعی در تخریب شمادارند پس از اتمام صحبت با آنها اعتماد بنفستان را از دست می دهید.مثلا اگر همسرتان را طلاق داده اید با تاکید بر اینکه شما فرد ناسازگاری هستید که با همسر خود هم نساخته اید سعی بر تخریب شما دارند یا از اختلاف شما با برادرتان هم همین استفاده را می کنند .
با سکوت، نیشخند، یک جمله کنایه‌آمیز یا یک فحش یا با استدلال‌های غیرمنطقی یا یک اتهام بیمورد ، سعی می کنند اعصابتان را بهم بریزندو شما را وادار به واکنشهای عصبی و دیوانه وار کنند .مثلا به شما اتهام می زنند که در محیط مجازی آی دی شما جعلی است. این اعمال را هم در لفاف ” محک زدن تحمل و ظرفیت” توجیه می کنند .
ظاهر معصوم و پاکی به خود می‌گیرند، اما همیشه به صورت مخفی  و پشت صحنه نقشه‌ها و مقاصدشان را به آهستگی دنبال می‌کنند و به شما ضربه می‌زنند.تکه هایی از صحبتهای شما را بصورت منقطع و جدا ترجیع بند صحبتهایشان می کنند و ذهنیت ها را خراب می کنند. تا کسی جرات نکند به دفاع از افکار شما حرفی بزند یا ختی به آنها فکر کند!
مدعی داشتن فرهنگ “گفتمانی” هستند در صورتیکه عملا فرهنگ ” مشتمالی” دارند.
اینها بخشی از خصوصیات این افراد بود.مسلما این خصیصه ها بیشتر است که می توانید بر اساس تجربیات خود آن را کامل کنید.با این افراد چگونه باید رفتار کرد؟

 منبع: وبلاگ خاطرات یک مدیر

شکست حصر آبادان

۵ مهر

سالروز شکست حصر آبادان بر دلاور مردان جبهه و جهاد  و مردم شهید پرور ایران اسلامی

     خاصه مردم قهرمان   آبادان مبارک باد

مزد دانش

800x600

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مهندسی بود که در تعمیر دستگاههای مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از 30سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش بازنشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت در باره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چند میلیون دلاری با او تماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کس نتوانسته بود اشکال را رفع کند.

بتابراین نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این امر را با رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید:

«اشکال اینجاست!» آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را 50000دلار اعلام می کند. هنگامی که حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند، او به طور مختصر این گزارش را می دهد:

« بابت 1قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: 49999دلار»


منبع:ماهنامه آموزشی بانک سامان، سال هشتم، شماره 60