بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
اینروزها که فضای کشور با شتاب رنگ و بوی انتخاباتی به خود می گیرد و هر
روز بیشتر از روز قبل اخبار انتخاباتی رسانه ها و حتی محاورات عامه را به خود
اختصاص می دهد به صرافت افتادم تا در این خصوص چیزهایی با عنوان خاطرات انتخاباتی بنویسم. هر چند خیلی مشتاق
نیستم این اخبار را دنبال کنم اما در طول عمر خود انتخابات بیشماری را تجربه کرده
و خاطرات فراوانی را در حافظه دارم که بد نیست مخاطبین هم در جریان آن قرار بگیرند
و تجاربی را که با پرداخت هزینه های زیادی به آن دست یافته ام در اختیار دیگران
قرار دهم تا آنها برای تحصیلش مجبور به پرداخت هزینه نشوند. همانطوریکه که عرضه شد
انتخابات زیادی را تجربه کرده و همه نوع نقشی را نیز ایفاء کرده ام از سیاهی لشکر
گرفته تا رای دهنده صرف و منشی و محافظ و نماینده ستاد اجرایی(فرمانداری)، نظارت و
... که به ترتیب تا آنجایی که حافظه ام یاری کند خواهم نوشت.
اولین انتخابات
نقش: سیاهی لشکر
اولین تجربه و آشنایی من با انتخابات
بر میگرددبه خرداد53یا54 که مصادف بود با برگزاری انتخابات مجلسین شورای ملی و
سنای زمان طاغوت! که احتمالاً آخرین انتخاباتی بود که در آن رژیم برگزار شد. آن
زمان انتخابات مجلسین شورای ملی و سنا با هم برگزار میشد و هر استان یک نماینده در
مجلس سنا [1]داشت که اصطلاحاً به آنها
سناتور گفته میشد و هر حوزه انتخابیه یک نماینده مجلس شورا که عوام به آنها وکیل
میگفتند.
آن سال انتخابات مصادف بود با امتحانات
ثلث سوم ما و من کلاس سوم راهنمایی بودم. روز امتحان ریاضی وقتی ورقه امتحانی را
به دبیرمان آقای همسایه دوست دادم، یواشکی در گوش من گفت: ساعت 5بعد ازظهر آقای
پیشوایی میاد آبکنار شما هم بیاین که بریم استقبال!
راستش را بخواهید اسم آفای پیشوایی را
اولین بار بود که می شنیدم،بیرون که اومدم از بچه ها پرسیدم پیشوایی کیه؟
یکی از دوستان همکلاسی گفت: آقای سید
هرمز پیشوایی نامزد مجلس شورای ملیه!
گفتم: نامزد مجلس میخواد بیاد آبکنار
چیکار کنه؟
گفت :تو چقدر پرتی پسر جان خوب معلومه
دیگه میخواد تبلیغات کنه دیگه!
گفتم :تبلیغات بکنه ما بیام برای چی؟
بالاخره فهمیدم ای دل غافل قراره ما
دانش آموزان سیاهی لشکر بشیم و بساط آقایون را گرم کنیم. از طرفی فصل برداشت محصول
خیار سبز هم بود. اونوقتها کشت خیار سبزدر منطقه ما از رونق برخوردار بود. ظهر که
میخواستم برم مدرسه برای امتحان،پدرم تاکید کرد: امتحانت را که دادی سریع برگرد و
بیا مزرعه کمک کن، امروز خیلی کار داریم. راستش را بخواین ما مجبور بودیم همزمان
با درس خواندن تو کارهای کشاورزی هم به والدین کمک کنیم.
توصیه آقای دبیر و تشویق دوستان برای رفتن به
استقبال جناب نامزد انتخاباتی کار خودش را کرد و تاکید و توصیه پدر را نادیده گرفته
و رفتم برای استقبال، تا جنابشان تشریف بیاورند و فرمایشات آنچنانی ایراد
بفرمایند، شب شد و من از کمک به والدین غافل و البته این غفلت موجب عصبانیت پدر شد
و عواقب ناخوشایندی برایم به دنبال داشت...
... بساط انتخابات طبق سنت تاریخی این
مرز و بوم با یک کاندید هدف از پیش تعیین شده و دو سه نفر بازار گرم کن داغ و
داغتر شد و فردای روز انتخابات دکتر سید هرمز پیشوایی به عنوان نماینده شهر بندر
پهلوی- ببخشید بندر انزلی -تعیین و راهی مجلس گردید. دایی جوان و نگون بخت نگارنده
که حامی یکی از کاندیدهای بازار گرم کن بود و از بازی سیاست بی خبر، در روز
انتخابات با حامیان دکتر یک گردگیری درست و حسابی راه انداخته و درست و درمان کتک
خورده و صد البته توسط نیروهای خدوم امنیتی وقت (ژاندارمری) بازداشت شد. ظاهراً
این سنت مواخذه مضروب به جای ضارب و حبس ستم دیده و مظلوم به جای ستمگر و ظالم
حدیث دیروز و امروز این سرزمین نیست و قرنهاست که نهادینه شده و باید آن را به عنوان
جزء لاینفک فرهنگ جامعه پذیرا باشیم. فردای آن روز افراد فامیل و ریش سفیدها با
وساطت موجب آزادی دایی را فراهم کردند. مادر که به عیادت برادر رفته بودو دلش از
دیدن زخم و زیلهای برادر ریش شده بود. هنگام مراجعت چارقد از کمر باز کرده و در
حیاط منزل دو سه قدمی به سوی قبله برداشت و دست به سوی آسمان بلند کرده حسابی در
حق برگزار کنندگان انتخابات دعا! نمود. و سپس به خودش و ایل و تبارش کلی بد و
بیراه گفت و عهد کرد تا پایان عمر در هیچ انتخاباتی شرکت نکند!!
اما این کنشها و واکنشها برای من نوجوان سیزده ساله یک خاطره تاریخی برجا
گذاشت و تا به امروز که قریب چهل سال از آن گذشته در ذهنم باقیمانده و قطعاً تا
پایان عمر فراموشش نخواهم کرد. هر چند آن موقع به اقتضای سن و سالم خیلی از آن
بازیها سر در نیاوردم اما تاثیر منفی آن حوادث تا به امروز مرا همراهی کرده و
خواهد کرد.
[1] مجلس سنا متشکل از شصت سناتور
بود که سی نفر آنها مستقیماً توسط شاه منصوب و سی نفر دیگر در انتخابات برگزیده
میشدند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 9:58 توسط نادر وطن خواه تربه بر
|