به راستی چرا؟!!

بسم الله الرحمان الرحیم

صفر ماه حزن آل الله و آل رسول خدا(ص) از طرفی یاد آور حزن و اندوه بیشماری است که در این ماه بر خاندان رسول الله (ص) وارد شده و از سوی دیگر روایاتی تلخی را که در این روزهای پایانی عمر آخرین فرستاده خدا و اشرف انبیاء حادث شده را تداعی مینماید هر چند روزهای آخر صفر بشارت در راه بودن ماه ربیع و ماه ولادت آن نبی بزرگوار ایام شاد مانی امت اسلام است.

اما چیزی که نگارنده را  وادار به تحریر سطور حاضر می کند . سئوالی است که سالهاست بر آن تمرکز کرده و علیرغم تحقیق و تفحص فراوانی که برای خلاصی از این سئوال مرا به جواب قانع کننده ایی هدایت نکرده است. نمیدانم چرا چنین اتفاقی  افتاد راستی چرا؟ . یوم الخمیس سال11هجرت در بیت رسول الله (ص) چه گذشت؟ روزها و ساعات پایانی عمر پر برکت رسول خدا چگونه گذشت؟ روایات بیشماری در باره اتفاقات آن روز و روزهای بعد از آن نقل شده است. روایاتی که محدثین سنی و شیعی هر کدام متاثر از اعتقادات و باورهای خویش آن را پر و بال داده و تفسیر نموده اند. اصل واقعه که اکثریت علماء شیعی و سنی در آن اتفاق نظر دارند نقل به مضمون چنینی است:

روز پنجشنبه سال 11هجرت زمانیکه که بیماری حضرت به اوج رسیده بود و حضرت بر فرارسیدن وعده حق اشراف یافته بود  دوات و دفتری میخواهد تا چیزی بنویسد. اقوام و اصحاب و بزرگان دین بر بسترش حاضر بوده اند. عمر که قرابت سببی با رسول الله دارد با گفتن جمله ایی مانع میشود. جمله ایی که غالب علماء شیعه آن را اهانت آمیز دانسته و تخلف از فرمان رسول خدا و این عمل عمر را عامدا" و در راستای توطئه در شرف اتفاق می دانند همان اتفاقی که مانع از افتادن زعامت  امت  اسلام به دست علی ابن ابی طالب و واگذاری آن به دیگر صحابه رسول خدا(ص) و یار غار ایشان یعنی ابوبکر شد.[1]

در جایی به نقل از ابن عباس، عمر معترف به تعمد در مخالف خود با کتابت حضرت رسول در آن زمان شده و دلیل آن را مصلحت اسلام دانسته است.[2]

همه اینها روایات و نقل قولهای است که در پنج شنبه منحوث اتفاق افتاد و تا به امروز حقیقت امر بر همگان پوشیده مانده است .

 اینکه رسول خدا واقعا" در نظر داشت در کتابت خود بر ولایت علی ابن ابی طالب صحه بگذارد یا خیر؟

اینکه چرا رسول خدا امری به این بزرگی را به ساعات پایانی عمر مبارکش منوط کرده است؟

 واینکه اگر آن اتفاق می افتاد و حضرتش موفق به کتابت میشد بعدها چه اتفاق می افتاد؟ و اینکه اگر همه صحابه و بزرگان دین اسلام به زعامت علی ابن ابی طالب گردن میگذاشتند امروز روز اوضاع و احوال جهان اسلام چگونه بود؟ اینها همه سئوالاتی است که ذهن مرا به خود مشغول میکند و در جستجوی پاسخی برای آنها هستم.

اما چیزی که بیش از همه مرا درگیر کرده و پاسخ آن برای من خیلی مهم است این سئوال است راستی چرا؟

همه عزیزان در عمرشان حداقل یکبار فیض زیارت را چشیده اند یا لااقل شرکت در محفلی معنوی را تجربه کرده اند. همه آنهایی که در چنین فضایی قرار می گیرند آثار و تبعات آن را ساعتها، روزها و حتی ماهها با خود دارند .اگر به سفر حج بروند، چنانچه به زیارت عتبه و یا امامی نایل میشوند اثرات معنوی مجاورت با آن بزرگواران چنان انسان را متحول میکند که مدتها حضور آنها را در کنار خود احساس میکنند و همین احساس زیبا و لذت بخش موجب اجتناب از ارتکاب به گناه و معصیت میشود. و یا اگر تجربه مجالست در مجلسی معنوی را پیدا کنند همین تجالس موجب میگردد تا از انجام کارهای خلاف آموزه های دینی خودداری نمایند.

 من در عجبم !

واقعا" نمیتوانم درک کنم چگونه است که کسانی سالها با رسول خدا(ص) مجالست داشته، همسفر بوده اند، با هم جهاد کرده اند. با هم وصلت کرده اند[3] و...و...اما!

هنوز رسول خدا، آخرین فرستاده خدا، اشرف انبیاء در حیات است و نفس میکشد و... حرمتش نگه نمیدارند و بر بسترش دعوای قدرت راه می اندازند؟

این کار را چگونه می توان تعبیر نمود ؟ راستی چرا؟!!

 



1-  ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، کتاب العلم، ج ۱، صص ۲۲ ـ ۲۳.

.ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد، ج ۲، ص ۱۲۰.

 ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق، ج ۲، صص ۲۴۲ ۲۴۵.   

- احمد بن حنبل، المسند، بیروت، دار صادر، ج ۱، ص ۳۲۵.

. عبدالرزاق بن همام الصنعانی الامالی فی آثار الصحابه، تحقیق: مجدی، السید ابراهیم، قاهره، مکتبه القرآن، ص ۳۸.

[2] - ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، مصر، دارالاحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه. ق، ج ۱۲، ص ۲۱.   

[3] - همه نیک می دانند چهار خلیفه نخست یا داماد حضرت بودند و یا پدر همسر ایشان . ضمن اینکه بین خود این خلفا نیز ارتباط سببی وجود داشت.

درویش

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض پوزش از دوست عزیز جناب"درویش" بعد از مدتی وقفه به علت مشکلات شخصی از آنجایی که تعهد اخلاقی بر انتشار نوشته های این عزیز داشتم سه شعر جدید ایشان را تقدیم منتظران میکنم باشد که مرضی درگاه حق واقع گردد.

دل گرفته

آقا دلت گرفته و چشمت بهاری است

از دیده تو کوثر احساس جاری است

آقا به یاد فاطمه شوریده می شوی

آری اساس عشق به زهرا مداری است

عرض ادب به ساحت مادر فریضه است

این اشک ها نشانه والاتباری است

ما کارمان دعای فرج خواندن است و بس

این روزها کار شما گریه زاری است

روضه کجا گرفته ای ای وارث فدک؟

این روضه بی خزان و همیشه بهاری است

بر شیعه زخم خنجر شان کارگر نبود

این زخم سیلی است که بر شیعه کاری است

آقا بپرس! که پهلو شکسته را

دیگر چه جای هر شب ناقه سواری است؟

کوچه به کوچه، شهر به شهر ظهور تان

از خون سرخ مادر تان لاله کاری است

و اکثرالدعا بتعجیل الفرج

*******************************************************************

در دست

بیابان در بیابان طرح اقیانوس در دست است

و یک صحرا پر از گل های نامحسوس در دست است

صدای پای نسلی در طلوع پیچیده ست

که او آخرین آینه مانوس در دست است

چه نزدیک است جنگل های لاهوتی، نمی بینی؟

تجلی های دو از دست آن طاووس در دست است؟

من از این سمت می بینم سواری و اسبی را

افق ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

دو دستت را برآور رو به باران ها که می دانم

تور را انگشتری از جنس اقیانوس در دست است

و اکثرالدعا بتعجیل الفرج

 *******************************************************************

آقا اجازه !

باشد!صبور می شوم اما تو لااقل

دستی برای من تکان بده از دورها تکان

آقا اجازه ! پنجره ها سنگ گشته اند

دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب.

آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند

عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

"شیرین" ی وجود مرا "تلخ" می کنند

"فرهاد" های کینه پرست پر از فریب!

آقا اجازه! " گندم" و " حوا" بهانه بود

"آدم" نمی شویم! بیا: ماجرای"سیب"!

باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین...!

آقا اجازه! منتظرند این همه غریب...

و اکثرالدعا بتعجیل الفرج

 

 

بهانه ایی برای گریستن

بسم الله الرحمن الرحیم

نمیدانم چرا مدتی است دیگر بغضم نمی ترکد. به قول مذهبی ها خشک چشم و سنگ دل شده ام شاید اولین محرم و صفری است حتی یک قطره اشک نریخته ام . اما دیشب در روزهای آخری صفر  و ساعات پایانی اربعین بهانه ایی برای گریستن یافتم و در ست ساعتی بعد برگشت از ولایت و دیدار والدین دیدن سکانسهای از مجموعه در حال پخش شبکه سوم سیما"همه چیز آنجاست" چنان احساساتم را بر اتگیخت که حضور همسر و فرزندانم مانع سرازیر شدن اشکهایم نشد. لحظه بی تابی پدر و مادری پیر در فراغ فرزندان و نوه هایش چنان مرا تحت تاثیر قرار داد که پنداری همه پدران و مادران سرزمین ما در چنین فراغی می سوزند. فراغی که گاها" هیچ توجیه و دلیل عقلانی برای تحمل این همه درد بر پدران و مادران پیر و فرتوت در آن دیده نمی شود. همان داستان این مجموعه که بهانه اش شیطنت بچه ها در سالیان دور و بی تحملی یکی از نزدیکان و زدن یک سیلی به صورت  بچه و الی آخر......

دور و برمان را که نگاه کنیم پر است از بی مهری و قهرهای نمی دانم اسمش را چی باید گذاشت؟ برای هیچ و پوچ . واقعا" برای هیچ سالها خانواده را از داشتن یک رابطه گرم و صمیمانه و بالاتر اینکه والدین سالمند و درد کشیده را درست در زمانی که نیازمند مونس و همدمی میباشند از عواطف و احساسات فرزندان محروم می کنیم و کینه در دلها می پروانیم! اینگونه برخوردها که متاسفانه در بین خانواده ها کم نیست . چنان ضربت ناسوری بر پیکر خانواده ها فرود می آورد که هیچ مرحمی را یارای شفا بخشی نیست.

آیا یک بار از خود سئوال میکنیم چه کیفی دارد این ایجاد اختلاف و دو و چند دستگی در خانواده ها؟ آیا محروم کردن سالمندان خانواده از حضور و اجتماع فرزندان و نوه ها و نتیجه ها لذت دارد؟

آیا باید به همین راحتی این بزرگواران را که دریایی از تجربه و محبت هستند از خود برانیم و برنجانیم؟

بهتر نیست بزرگان و سالخوردگان ما را در محیط دلپذیر دوستی و صمیمت همچون نگینی در میان بگیریم . ضمن اینکه محیط دلپذیر و قابل تحملی را برای آنها فراهم میکنیم . از دانش و تجربه گرانبهای آنها بهره مند شویم؟

باور کنید آنقدر زود دیر میشود که باورش برای ما سخت خواهد.

مبادا غفلت کنیم و مثل همیشه به جای اینکه  قدردان داشته هایمان باشیم . افسوس از دست رفته ها را بخوریم!!