قسمت ششم_بمباران
با گذشت نزدیک.به ده ساعت از تصرف جاده، دشمن به فکر پاتک افتاده و با جمع کردن نیروهای احتیاط و باقیمانده لشکر مضمحل شده، تحرکاتی برای بازپسگیری جاده انجام میدهد، از طرفی زیر آتش بودن جاده و راههای مواصلاتی ،امکان پشتیبانی از نیروهای خودی به سختی انجام میشود، اولین شب استقرار به سختی میگذرد، عدم دستیابی به اهداف تعیین شده در جنوب جاده-منتهی به خرمشهر- به دشمن امکان تهاجم به نیروهای ما را میدهد،  با فرا رسیدن شب منورهای خوشه ایی در دسته های بیست و چهار وسی وشش تایی که توسط هواپیماهای دشمن در اسمان پخش شده و نشان از ترس و واهمه دشمن از تهاجمی دیگر.است، جلوه خاطره انگیزی به منطقه میدهد، شب با همه سختیهای خاص خود و با پدافندی شایسته از موضع فتح شده به پایان میرسد.
با طلوع خورشید روز یازدهم خرداد،غرش هواپیماهای دشمن از سمت خرمشهر، هواپیماهایی که از پایگاه بصره پرواز در آمده، و فقدان تجهیزات پدافند به راحتی به مواضع ما دسترسی یافته و در اولین ساعت روز جاده زیر بمباران شدید میگیرند، اینها فقط به بمباران اکتفا نکرده، در مسیر برگشت نیروهای مستقر در جاده را با تیربار هدف قرار میدهند، از بابت نبود پدافند هوایی خلبانان دشمن اینقدر احساس امنیت میکنند.که در پایین ترین سطح ممکن به پرواز در می آیند، از سر ناچاری رو به بالا دراز کشیده با سلاح سبک.به طرف هواپیماها شلیک.میکنیم،اما گلوله کلاشینکف و زسه کجا و جنگنده کجا!!
جالب اینکه.ملاری ما در این واویلای بمباران هم از خوشمزگی دست بردار نیست. زمانیکه زیر اتش تیربار هواپیما هستیم.فریاد میزنه، نگاه کنید خلبان... داره ما را نیگاه میکنه!!
بعد بمباران و به تیر بار بسته شدن توسط هواپیماهای دشمن که متاسفانه تلفات سنگینی به ما وارد میکند، نوبت به گلوله باران توپخانه و خمپاره انداز های دشمن که حالا نسبت به دیروز هدفمندتر شده است میشود، با یک آمار گیری معلوم میشه که تقریبا نصف نیروهایمان را از دست داده ایم. تعدادی زیادی شهید و مجروح.در دستمان مانده، و وسیله ای برای انتقالشان نداریم، نزدیک ظهر خبر از آمدن نیروی کمکی میرسد اما هر چه به پشت سر مینگرم خبری نیست جز سرابی از تابش آفتاب بر اراضی خشک و بی اب علف ساحل کارون....
گلوله باران دشمن ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه شدیدتر میشه، حدود ظهر صدای غرش هلیکوپتر به گوش میرسد اما در آن سر وصداهای کر کننده تشخیص جهت آمدنش معلوم نیست، سمت چپ خاکریز دو سه نفری با آر پی چی و.موشک سهند به دوش فریاد میزنند از اینجا، عراقیه، عراقیه...
اما دقایقی.بعد صدا از پشت سر قویتر شده و عده ایی شادی کنان فریاد میزنند، خودی خودیه... بارقه امیدی در دلها زنده میشوند. هلیکوپتر خودی حداقل میتونه کمی از فشار تانکهای دشمن که حالا به خودشان جسارت داده و به جاده نزدیک شدن،کم کنه...
نزدیک شدن هلیکوپتر ما به خاکریز جاده با فریادهای الله اکبر همراه میشود. اما هلیکوپتر به یکباره از جاده فاصله میگیرد بدون اینکه اقدامی انجام بده، چشمهای نگران و مایوس دور شدن آنرا نظاره گر هستند که با چرخشی سریع خودش را به بالای خاکریز جاده رسانده و رعد آسا چند راکت به سمت دشمن شلیک و با همان سرعت به سمت عقب میچرخد، بچه ها ناخداگاه همه.بهئ سمت بالای خاکریز رفته و مشتعل شدن چند تانک دشمن،هلهله ای ایجاد و همه با فریاد الله اکبر تشکر خود را از خلبان.اعلام میکنند. این کار سه بار دیگر تکرار و در مرحله چهارم بعد از شلیک راکت و در وضعیت چرخش مورد اثابت موشک دشمن قرار میگیرد.
دود غلیظی که لحظه به لحظه به حجمش اضافه میشه از بخش انتهایی هلیکوپتر بلند شده و خلبان سعی در نشاندن آن پشت سر ما میکنه، چند نفر از بچه ها با هدف کمک به خلبان به سمت هلیکوپتر در حال سقوط میدوند، اما اون نمیتونه فرود بیاد و به یک پهلو روی زمین میخوابه، بچه ها هنوزسی چهل متری با اون فاصله دارند که صدای غریو انفجار بلند میشه وقطعات آن به شدت  به اطراف پرت میشه....
....ادامه دارد