رهایم کن ابلیس!

چند ی قبل ایمیلی غیر متعارف از مصدری ناشناس دریافت کردم و برخلاف عادت همیشگی بدون توجه به ناشناس  بودن فرستنده بازش کردم. چشمتان روز بد نبیند مطالب و تصاویری به غایت غیر اخلاقی و غیر قابل خواند و دیدن. و در پایان نیز سفیر ابلیس مرا به میهمانی... دعوت کرده بود.

از آنجاییکه چند وقتی است اتفاقات مشابه برایم پیش آمده و هر کدام از آنها را دامی از دامهای شیطان میدانم تصمیم گرفتم یک گفتمان خیلی خودمانی و بی رو در بایستی و با چاشنی طنز(البته میدانم استعدادی در این زمینه ندارم) با جناب ابلیس انجام بدهم که ماحصل آ ن ذیلا" تقدیم میگردد.

قبل از هرچیزی لازم میدانم سلام عرض کنم محضر مبارک فرشته مقرب! (البته از نوع اسبقش)درگاه الهی جناب مستطاب شیطان، هرچه نباشه جنابشان سابقه هزاران سال عبودیت درگاه باریتعالی را در سبقه مبارکشان! دارد حالا بماند چرا کبر ورزیدند و تمرد پیشه نموده و بر امر مبارک خالق بی همتا طغیان نمودند. سپس برخی از شاهکارهای حضرت ابلیس را برشمرده و یادآور میگردم.

آری جناب ابلیس!

نیک میدانم شما بودید که با نیرنگتان اولین هبوط خلقت بشر را رقم زده و جد و جده والای ما آدمیان را به برزخ زمین فرو فرستادید.

نیک میدانم همان جنابتان بود که از خیر هزاران سابقه عبادت وعبودیت گذشت تا سر ما را به سنگ بزنی وبرتری خویش را به اثبات برسانی.

میدانم و میدانیم که آخرین فرستاده خدا حضرت ختمی مرتبت به امر و دستور شما و به دست زنی مسموم و به شهادت رسید.

میدانیم که تو بودی که شمشیر آخته زهرآگین به دست پسر مرادی دادی تا اسوه تقوی و عدالت را درمحراب عبادت به بهانه اجرای قسط فرق بشکافد.

جنابتان بود که با مدد زر و زور بنی امیه قاضی شریح را به صدور حکم خروج حسین بن علی(ع) از دین و مباح بودن خون او  و خاندانش وادار کرد.

و...و...و...اینقدر بیشمار شاهکار داری که زبان و قلم از شمارش آن ناتوان است. با این رزومه درخشان عیب نیست میای سراغ من! افت داره برات بی خیال من شو!

پس سبب چیست که با این کارنامه درخشان در منحرف کردن ابناء بشر توجه ات به من یک لا قبا جلب شده و دم ساعت برای من دسیسه میکنی؟ آخه من عددی هستم که وقت وانرژی شریفت را صرف گمراهی من میکنی؟

ابلیس عزیز بی خیال من شو برو یه کارهای بزرگتر وردار! ما خودمون نخورده مستیم تو دیگه برای ما سوسه نیا.جون هرکسی که دوست داری!

برزیلو که میشناسی؟ همان کشور معروف به سرزمین قهوه در امریکای جنوبی را میگم. البته میدونی که فوتبالش هم حرف نداره! تموم دنیا تو کف فوتبالشن. تو رنکینگ جهانی نامبر وانه! حالا حساب کن این برزیل بیاد برای پر بار کردن رزومه اش با مالدیو مسابقه بذاره! ده دوازده تایی گل بزنه! فکر میکنی تو جایگاهش تاثیری میذاره؟ تازه کلی هم مردم بهش میخندن و میگن ای بابا این که چیزی نیست تو سال1997ایران 17تا گل به این مالدیو زده!!

این مثال را زدم که حساب کار دستت بیاد و به قول ما آدمهای این سرزمین دوزاریت بیفته! افتاد حالا؟!

اصلا" یه پیشنهاد دارم برات توپ توپ! اکازیون!

مگه نه اینکه روز تمرد از فرمان الهی قسم خوردی بندگان مخلص خدا را به بند بکشی و بی لیاقتی آنها را اثبات کنی؟

خوب آدم حسابی!! ببخش شیطان درست و حسابی برو کسانی را بفریب و از راه به در کن که دو زار قرب و قیمت داشته باشند!

یه آدرس بهت میدم برو اونجا تا دلت میخواد آدم درست و حسابی و قابل برای فریفتن وجود داره! وقت تو برای فریب من هدر نده . برو یکی را  از راه بدر کن که سرش به تنش بیارزه!

من نه اهل نماز شب و چله نشینی هستم و نه فریب من برات سودی داره! اگر میخوای تو رنکینگ صعود کنی برو دنبال اونا!

و حرف آخر اینکه اگر دست از سرم بر نداری میدمت دست قوه قضاییه آدمت کنن!! فهمیدی؟!

هههههه!!نیشت را ببند ... یعنی چی .....میخندی؟! فکر نکن از پست بر نمیان اونا از تو گنده ترش را هم تادیب کردن.. میگی نه برو سرنوشت اختلاس گران چند هزار میلیاردی را بخون... حتما" برات عبرت میشه.

هر روز به یک بهانه ایی دنبال من راه میفتی که چی بشه؟ یه روز دنیا را به رخم میکشی! یه روز با حب پست و مقام قصد فریبم را داری! یه روز با دو زار موجودی حساب بانکی مرا هوایی میکنی. و بدتر از همه روزی در لباس جنس مخالف وسوسه ام میکنی. راستی خجالت نمیکشی با این همه سابقه عبودیت و رزومه آنچنانی در لباس زنان روسپی سراغم می آیی؟! واقعا" قباحت داره!! تویی که بیش از هزاران سال مقرب درگاه الهی بودی. اینقدر بیچاره شدی که برای منحرف کردن من یک لا قبا به این ترفندهای کثیف دست میزنی ! واقعا" که شرمت باد ابلیس!

خلاصه و ختم کلام اینکه "رهایم کن ابلیس"

 

دلمویه

بسم الله الرحمان الرحیم

نمی دانم چه بنامم این نجوا، خود گویی، خودخوری، یا به قول عوام زیر لب حرف زدن با خودم را؟ هر چه گشتم اسمی برایش نیافتم به ناچار "دلمویه" نامیدمش.

آنها رفتنه اند و من مانده ام و یا آنها هستند و من رفته ام از دیده ها؟ آنچه مسلم است ومبرهن، هر کداممان به راهی رفته ایم آنها به یمین و من گمگشته به یسار، آنها به خاور ومن سرگشته به سوی باختر. جهاتمان به اختلاف شرق و غرب با هم در تفاوت و تضاد، اما چرا آنها مرا رها نمی کنند؟یا شاید من در فراقشان دلمویه میکنم و آویزان دامنشان شده ام!!

سالها از عروجشان گذشته و سالها من در وادی نان و لقمه ایی قوت لایموت گرفتار! حیرانم، آنها در جوار حق تعالی متنعم و من در دنیای کرکسان به دنبال تکه ایی پسمانده برای ادامه حیات!!

آنها در میانه راه پر کشیدند و رفتند و ما را با دنیای مارقین و ناکثین تنها گذاشته و حیران. اما از چه سوی خود را رفیق نیمه راه می نامیم؟ حال انکه آ نها در کشاکش راه پر پیچ وخم رفتند و ما ماندیم. ما ماندیم تا ببینیم نامردیها و نامرادیها را؟ ما ماندیم تا ببینم سرداران تاجر مسلک و تشنه قدرت را؟ ما ماندیم تا عجز و ناتوانی خود را به نمایش بگذاریم؟ ما ماندیم که داد بزنیم طاقت دوری و رفتن نداشتیم؟ ما ماندیم تا مصداق خلایق هر چه لایق باشیم؟ میدانی چرا ؟ چون با همه دب دبه و کبکبه و هارت و پورت به اندازه ننه علی[1] قدر ومنزلت شما را نشناختیم.

به هرحال دوستان، خوشا به سعادتان که رفتید و بد به حال ما که ماندیم . اما من که معترفم لیاقت رفتن نداشتم. چرا دست از سرم بر نمی دارید دوستان سفر کرده ؟

سید حسین دلبندم !مجیدجان! هوشنگ عزیز![2]

من هم دلم هوای شما میکند. سی سال که چیزی نیست به اندازه سه هزار سال دلتنگ شمایم. اما حیرانم از این همه تکرار مکررات ! چه میخواهید از من ؟ منی که زبان ساکنان دنیای خاکی فانی را به سختی می فهمم. چگونه در یابم مقصد و منظور لاهوتیان را؟ دیشب همزمان با شب شهادت امام جعفر صادق (ع) برای چند صدمین بار به سراغم آمدید. چندین سال پیش که برای بارهای متوالی به سراغم می آمدید شرح دیدار با پیری فرزانه بگفتم ، مرا توصیه کرد این راز بر کسی مگو!!

آخر این چه رازی است که خود سرگشته و حیران آنم؟ مگر ممکن است یک رویا صدها بار در یک موقعیت ، با یک کیفیت و یک گفتمان تکرارشود؟

هوشنگ جان دیشب باز تو را ملاقات کردم با همان هیبت و همان فرق شکافته و خونبار از ترکش گلوله تانک دشمن! میدانی؟ بعد از رفتن تو سنگ گریست!منظورم ازسنگ را که میدانی؟ همان استواری که به لحاظ هیبت و صلابت گفتار به سنگ تشبیه میکردی! همان استوار وقتی فرق شکافته ات را دید گریست و اما کسی باور نمی کرد سنگ! هم گریه کند.

سید حسین دلبندم! تو را هم مثل همیشه و بدون دست رویت کردم .همانند عموی بزرگوار و با وفایت عباس بن علی(ع) همانگونه که مجید را با سینه شکافته دیدم! چرا زخمهایتان بهبود نمی یابد؟

   اما ناراحت نشدم! چون صد ها بار دیده بودم لحظاتی بعد با سیمایی مطهر و مرتب و با خلعتی زیبا همچون غزالی خرامان در مقابل دیدگان بهت زده و گریان من جا مانده به سوی رضوان الهی خواهید رفت و با عطوفت و مهربانی مرا به آینده روشن نوید خواهید داد. آری همان کلامی که در چند دهه اخیر بارها و صدها بار به من گفتید . گفتگوی تکراری و یکنواخت ! اما افسوس که من هیچوقت فحوایش را نفهمیدم!



[1] - ننه علی لقب معروف و مشهور مادری است که مدت ۲۰ سال بصورت شبانه روز در کنار مزار فرزند شهیدش قربانعلی رخشانی میهماندوست زندگی کرد و وعده و وعیدهای دنیوی مقامات و مسئولین او را نفریفت.

[2] - دوستان وهمرزمانم که به ترتیب در پاییز 60و اولین روزهای فروردین 61 در مناطق عملیاتی شوش دانیال، دشت عباس و ارتفاعات فکه عروج کردند.