دیگر خبری از او ندارم . لذا شتابزده و نگران به موبایلش زنگ زدم جوابی نشنیدم ، یعنی پیام دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است را دریافت کردم، نگرانیم بیشتر شد . به دوست مشترکمان زنگ زدم  دیدم ایشان نیز بی خبر و غافل از حال دوستمان است. باز نگرانیم دو برابر شد. از یک طرف ناراحت حال دوست بیمارم شدم و از طرفی نگران حال خودم ، به خودم نهیب زدم آخه مرد حسابی چطوری اسم خودت را میگذاری آدم؟ آخه به تو هم میشه گفت بنده خدا؟ تو بیشتر بنده نان ومعاش و شان و منزلت اداری و دنیایی هستی . تا کی غفلت از پدر، مادر، برادر و خواهر، دوست و همکار و همسایه ؟ جواب این غفلتها را چگونه و با چه رویی خواهی داد ؟  تو چگونه در درگاه  خدا حاضر میشوی در حالیکه هر روز روزت پر از کوتاهی و غفلت است؟ با ناراحتی و شرمندگی با خانواده دوست بیمارم تماس گرفته و خوشبختانه خبر بهبودی نسبی دوست و همکارم را دریافت کرده و با شرمندگی دو چندان از همسرش خداحافظی کردم .

بهترین جایی که میتوانستم پناه ببرم مسجد بود و تقاضای عذر و بخشش از درگاه خداوند رحمان و رحیم ، پس بی درنگ به سوی مسجد روان شده سر به آستان پروردگار گذاشته و نقاضای بخشش کردم.

اما چقدرباید اظهار ندامت کنم وتقاضای بخشش اما همین که پا از خانه خدا بیرون گذاشتیم روز از نو روزی از نو باز فردای دیگر و غفلت !
خدایا قرار بود با بندگی نو به اعلاء مرتبه عبودیت الهی نایل شوم اما با بندگی نان و طعام به ادنی مرتبه بندگی دنیایت نایل شدم.
خدایا غافل و قاصر و مقصرم .دریاب بنده سرگشته و گمگشته ات را در وادی خودبینی و سرگردانی دنیای خاکی

تقدبم به دوست و همکار عزیزم محسن گروسی از استان زنجان و آرزوی بهبودی هر چه زودتر ایشان.