قسمت پانزدهم_ طلیعه پیروزی


...با انجام این مرحله تقریبا خونین شهر در محاصره ما قرار گرفته و از دور دست شمایی از شهر ویران شده، شهر که نه دژ و پایگاه نظامی عراقیها، همانجایی که 20 ماه قبل بعد از 50روز دفاع قهرمانانه مرد و زن و کودک خرمشهری با دستهای خالی، به تصرف دشمن درآمده و در خیال خام آنها « معمره» نام گرفته و به خاک عراق ملحق شده بودند، آنها خوابها برای خرمشهر دیده بودند، آنها تصور میکردند تکه جدا شده از پیکر ایران مادام العمر ضمیمه عراق شده و برایش فرماندار و... منصوب کرده بودند،..
با فروکش کردن آتش عملیات شب قبل و تابش خورشید، خرابه های شهر در سراب بیابان نمایان میگشت و با چشم غیر مسلح فقط و فقط مخروبه دیده میشد، اما وقتی دوربین می انداختی چیزی به نام شهر و شهریت وجود نداشت. رویت این همه سفاکی و ددمنشی رزمندگان را بیشتر از پیش جریحه دار کرده و تشنگی آنها را برای انتقام گرفتن از دشمن ددخو دو چندان میکرد، دیگر کسی تحمل انتظار کشنده را نداشت، جنوبی و شمالی کرد و ترک... همه ید واحده بودند و هر کسی آرزومند بود اولین کسی باشد که پا در خونین شهر می نهد....
...اما انگار زمان وصال نشده و تشنگان همچنان باید در هجر یار بسوزند. دستور توقف و استقرار در مواضع تصرف شده داده شد. ظاهرا جناحهای دیگر اهداف مورد نظر را تسخیر نکرده و شرایط برای پیشروی مهیا نیست. یک روز، دو روز... چند روز توقف در موقعیت جدید همه را بی تاب کرده و از طرفی دشمن با پاتک های پیا پی قصد انتقام و بازپسگیری را داشت. این روزها هزینه ما برای حفظ موقعیت ساعت به ساعت بیشتر میشد. به جرات میتوان گفت به تعداد دقایق استقرارمان تلفات میدادیم، ساعت و دقیقه ای نبود که کسی مجروح یا شهید نشود....
...اصرار فرماندهان برای حفظ موقعیت عجیب مینمود. عراقیها که در خرمشهر عرصه بر خود تنگ می دیدند به هر قیمتی که بود ،با استفاده از سلاح و نیروهای کمکی دریافتی از اروند رود و جاده شلمچه _بصره،تنها مسیر باقیمانده، سعی در شکستن حلقه محاصره داشتند، نیروهای ما هم از طرق آبادان، مارون و سمت ما سعی در حفظ برتری داشتند، این روزها نیروی هوایی ما فعالتر از قبل شده و هر روز چندین نوبت مواضع دشمن را در خرمشهر بمباران میکرد و جنگنده های ما موقع برگشت ،وقتی از روی سر ما میگذشتند شور و هیجان عجیبی ایجاد میکردند، شعله ور شدن تانکها و مواضع دشمن، دقایقی هر چند کوتاه آتش دلهای ما را برخواسته از شهید و مجروح شدن همسنگران،  خاموش میکرد و فراموش میکردیم که دقیقه ای قبل و یا همین حالا دوست و همسنگری را از دست داده ایم..
..ادامه دارد.