قسمت دوازدهم_فرشتگان سوخته


...بعد گذشت هفت روز از آغاز عملیات وقتش شده بود که ضربه دیگری به دشمن وارد شود و اهداف پیش بینی شده دیگری تسخیر گردد، در این هفت روز دشمن هر گونه تلاشی برای بازپسگیری جاده اهواز،خرمشهر و پادگان حمید که از مواضع استراتژیک و حیاتی منطقه را انجام داد و ناکام ماند، حالا با سازماندهی مجدد نیروها و آمدن نیروهای تازه نفس، آماده بودیم تا ضربه مهلک دیگری بر پیکر دشمن وارد کنیم. شب پانزدهم خرداد در عملیاتی هماهنگ از جاده عبور و از سه جهت به دشمن حمله ور شدیم، اینبار آسانتر از آنچه پیش بینی میشد، دشمن جا خالی کرد و پیشروی ما به سوی خرمشهر و مرزهای بین الملی انجام گرفت، در اوج درگیری حسین(سید حسین رضوی بچه بردسکن کاشمر) خطاب به من گفت: فکر کنم صبح که هوا روشن بشه خرمشهر را بتونیم ببینیم.
گفتم: فکر نمیکنم حسین جان
گفت: چرا؟
گفتم: به دو دلیل، اول اینکه این سمتی که ما داریم پیشروی میکنم به سمت غربه و خرمشهر سمت چپ ما طرف جنوب قرار داره. دوم اینکه فاصله ما با خرمشهر از اونجایی که بودیم چیزی حدود35 کیلومتر میشه، بعید میدونم ما تو این چند ساعت تا صبح این همه پیشروی داشته باشیم.
...مقاومت عراقیها خیلی ضعیف شده بود، با اینکه ما در دشتی صاف و بدون جان پناه بودیم و عراقیها پشت خاکریز و داخل خودروهای زرهی، به راحتی جا خالی میکردند و با آن تجهیزات زرهی پا به فرار میگذاشتند، نزدیکهای صبح بود که پیشروی متوقف شد و مواضع دشمن به تصرف در آمد، در این مرحله تلفات ما به طرز چشمگیری کاهش یافت،
با روشن شدن هوا و تابش انوار خورشید از پشت سر ما، خاکریزی بلند و متمایز در افق خودنمایی میکرد، مشخص شد که شب گذشته حدود15کیلومتر به سمت غرب پیشروی کرده و این خاکریز همان مرز معروفی است که بر اساس معاهده معروف 1975الجزایر برای دو کشور تعین شده، البته هنوز تا رسیدن به اونجا ده کیلومتری مانده بود،
...خبر رسید که از جناح رودخانه جراحی رزمندگان پیشرفت قابل ملاحظه داشته و حلقه بر دشمن تنگتر شده و فرار دیشب بعثی ها بی دلیل نبوده. طبق روال معمول به پاکسازی مواضع دشمن و جمع آوری غنایم اعم از تجهیزات نظامی و لوازم شخصی مشغول شدیم. حجم کشته های دشمن بسیار زیاد بود، شکل و ترکیب مواضع و سنگرهای دشمن حکایت از بکارگیری تجهیزات پیشرفته تر و نظامیان زبده میداد ،اما با این همه موفق به سد عظم و اراده رزمندگان ایرانی نشده بودند.
...در حالیکه به جمع آوری و تدفین کشته ها مشغول بودیم، مشاهده سه جنازه، سه فرشته سوخته بال ما را اندوهگین و شرینی و حلاوت فتح دیشب را به کام ما تلخ کرد، با بررسی فرشته های سوخته مشخص شد اینها همان عزیزانی هستند که سه روز پیش روی جاده به اسارت در آمده بودند. مشخص بود که بعثی ها تمام تلاش خود را برای گرفتن اطلاعات از این شهدا به کار گرفته و چون چیزی دستگیر آنها نشده، وحشیانه پیکر این دلاوران، این فرشته های بیگناه را طعمه آتش کین و عداوت نموده بودند.
...ادامه دارد