تو گفته ای که شبی در بهار می آیی

پس از همیشه ی این انتظار می آیی

چگونه می شود؟ اینجا هوا  غم انگیز است

 و چار فصل زمین انعکاس پاییز است

زمین وفات خود را دوباره باور کرد

افول نور غزل را ستاره باور کرد

امید بال زدن را قفس نمی فهمد

بیا سکوت مرا هیچکس نمی فهمد

که سرنوشت زمین با تو میشود معلوم

تویی تو نقطه ی پایان چارده معصوم

دو چشم خسته ی من میخکوب کعبه فقط

شکسته قبله نما از رسوب کعبه فقط

پر از بت است بگو پس چرا نمی آیی؟

تو ای مسافر تنهای خوب کعبه فقط

طلوع می کنی از شرق ای مکعب نور

و درک می کند این را غروب کعبه فقط

و اکثرالدعا بتعجیل الفرج