بسمه تعالی

اولین ها در زندگی انسان نقش ماندگار و به یادماندنی از خود بجا گذاشته و انسان همیشه با یاد آوری آن حس خوشایند و دلپذیری در خود احساس خواهد کرد. مرور اولین ها در زندگی گاهی منجر به شناخت شکافها و تفاوتهای ملموس و بعضا" اعجاب انگیزی را به انسان القاء مینماید. یاد دارم یکی از دوستان وبلاگی سلسله مطالبی را به عنوان اولین ها می نوشت و در آن مواردی نظیر خرید اولین اتومبیل، اولین باری که با هواپیما سفر کرده بود را به رشته تحریر در می آورد و مطالعه آنها و تفاوتهای موجود امروز با سالها قبل یک حس نوستالوژی زیبا را در خواننده زنده کرده و موجب تفکر و تمرکز به گذشته و حال مینمود.

امروز نگارنده هم در نظر دارد با یادآوری تفاوتهای دستمزد از اولین دستمزد و آخرین دستمزدی که در ماه گذشته دریافت نموده است به چرایی این تفاوتها پرداخته و لذت و مطلوبیت آن را به مقابله بنشیند.

یکی از ویژگیهای خاص اولین ها به یاد ماندنی بودن آنهاست که گاها" با گذشت سالیان و حتی قرون متمادی مشمول مرور زمان نشده و از یادها نخواهد رفت مانند اولین سفر، اولین شغل، تولد اولین فرزند و...و...

برای من اولین دستمزد دریافتی و یا اولین جبران خدمت و یا هر چه که بشود نامید بسیار لذت بخش و فراموش نشدنی بود.

فکر کنم بهار سال 47یا48بود .در یک روز بهاری که همه ساکنین روستای سر سبز و زیبای تربه بر همسان تمامی کشاورزان و زحمتکشان به اقتضاء موقعیت زمانی و جغرافیایی در مزارع مشغول کار و تلاش بودند من همپای همسالان در کوچه های خاکی روستا مشغول بازی بودم و با ابزارهای موجود آن دوره به جست و خیز مشغول بودم. صد البته لوازم بازی ما نه تبلت بود نه psو نه دیگر پدیده های تکنولوژی...

آخر لوازم بازی ما تکه چوب خشکی بود که آن را مرکب خود کرده و به بالا و پایین کوچه ها می دویدیم و یا تکه های پارچه در هم تنیده که جایگزین خلاقانه ای بود برای توپ فوتبال!!!

در آن روز بهاری همسان همه ایام مشغول بازی با بچه ها بودیم که صدای مرد میانسال روستایی که خطاب به من میگفت: پسرجان منزل کبلا[1] عزیز کجاست؟ توجه ام را جلب کرده و در حالی مرد روستایی طناب گاو نری(ورزا)[2] را در دست داشت تا مقصد مورد نظر او را همراهی کردم.در مقصد مرد روستایی در کما سخاوتمندی دستدر جیب کرد و ضمن تشکر از من یک 2ریالی کف دستم گذاشت و به این ترتیب اولین حق الزحمه عمرم را به مبلغ 2ریال دریافت کردم و با پاهای کوچک کودکانه خود تا منزل دویدم و شادمانه خبر این فوز عظیم! را به اهل خانه اعلام کردم. به قدری این حق الزحمه برایم ارزشمند بود که تا ماهها از لذت دریافت آن مسرور بودم و به دور از هر اغراقی شاهد بیشتر از میلیونها ریال دستمزد این روزها برایم می ارزید و شاید به این علت است که بعد از حدود 45سال هنوز آن را یاد نبرده ام.

به غیر از این دستمزد تا رسیدن به سن جوانی چندین بار دیگر نیز موفق شدم در قبال ارائه خدمت به دیگران حق الزحمه یا دستمزد دریافت کنم که برخی از آنها که هنوز از یادم نرفته و عبارتند از:

1- گرفتن روزانه 100ریال(ده تومان) حق الزحمه کارگری(کارگر ساختمان) در احداث حمام روستا که احداث آن در سالهای 52تا54اتفاق افتاد و به علت همجواری با منزل ما حوادث نا خوشایندی برای خانواده ما به بار آورد و البته هیچ گاه به بهره برداری نرسید و در سالهای اخیر به کلی تخریب شد.

2- دریافت روزی بیست تومان(200ریال) در سال 1356برای کمک به مرحوم جناب سروان شفیعی پسر نظامی همسایه فقید ما که در ویرانه منزل پدری اقدام به ساخت منزل میکرد .

3-دریافت روزی صد تومان(1000ریال) دستمزد کارگری حمل چوب در پاییز سال 59قبل از اعزام به خدمت سربازی

اینها برخی از اولین درآمدهای من بود که در قبال انجام کار برای دیگران تحصیل نمودم . مبلغ آنها هر چند اندک و شاید خنده دار بود اما در زمان خودش برایم جالب و راضی کننده بود آنقدر راضی کننده که مطلوبیتی به مراتب بیشتر ازآخرین دریافتی من(بیش از 30میلیون ریال) داشت و مرا شاد و راضی میکرد.

اینها مقدمه شرح اتفاقاتی است که از روزی خود را شناختم تا به امروز برایم پیش آمده و تجربه کرده ام . قصد دارم کلیه اتفاقات زندگی ام را از ابتدا تا به امروز به رشته تحریر در بیاورم . نوشته ای که نه رمان خواهد بود ونه زندگینامه . بلکه مجموع مطالبی است که احساس میکنم برای جوانترها قابل استفاده است و می تواند هزینه تجربه شان را کاهش دهد. انشاءا...



1 - منظورمرحوم کربلایی عزیز کوثری از اهالی خوشنام و شناخته شده روستاست که سالها قبل به رحمت ایزدی پیوسته اند

2- در آن روزگار که استفاده ازماشین آلات کشاورزی همه گیر نشده بود از گاونر(ورزا) برای شخم زمینهای کشاورزی علی الخصوص شالیزار استفاده میشد و غالب افرادی که فاقد گاو نر بودند  آنرا از دیگران به اجاره گرفته و در قبال آن مبلغی یا بخشی از محصول را به مالک گاو پرداخت می نمودند که اصطلاحا" و به زبان روستایی به آن "ورزا روجار" گفته میشد.