فصل شکفتن
بسم الله الرحمان الرحیم
دوباره فصل شکفتن، دوباره شبنم ماه
دوباره خاطره ای از طراوتی دلخواه
پر از نشانه شوق است کهکشان خیال
پر از صدای تماشاست کوچه های نگاه
گذشت شب یازده، امشب شب دوازده است
که عکس ماه بیفتد میانبر که و چاه
شلال گیسوی شب شد سپید از مهتاب
رسید پیک سحر، بر دمید صبح پگاه
کجاست ماه تمامی که عین خورشید است
سرور بخش به تاگاه جان جان آگاه
جوانه زد دل آیین، شکفت شاخه دین
بهار باور مردم، سپید، سرخ، سیاه
که آن سلاله خوبات معدلت گستر
رسد به داد دل مردم عدالت خواه
بیا که دست امید است دامن تو عزیز
بیا که منتظران تواند چشم به راه
و اکثر و الدعا بتعجیل الفرج
******************************************************************
مبادا از پشیمان بودنم الکن شود الفاظ
مبادا با نگاهی این جسارت بترسانی
همیشه با تو ای لفظ تکلم های شرقی تر!
همیشه با تو می مانم تو هم با عشق می مانی؟
پس از تو کافری از شیوه شرمم مسلمان شد
و حالا مانده با الفاظ من شرم از مسلمانی
مسلمان تر از این خواهم شد اما با حضور تو
اگر سوره ای نازل کنی از قدس قرآنی
مقدس می شود حتی حدود کافری با تو
ولی کفر نمی ماند چه کفری و چه ایمانی؟
مصایب می دمانددر تجرد های خود: بودا
تجسم می کندتصویر نبض شرم را : مانی
مرا کافیست حیرت های راز آمیز لب هایت
همین که کوچکی های مرا گسترده می خوانی
شبی موعود در باران شرم انگیز می خوانم
برایم می توانی گیسوی خود برقصانی
و اکثر و الدعا بتعجیل الفرج