بسم الله الرحمن الرحیم


بعد از اتفاقات فوتبالی روز گذشته و قهرمانی تیم فوتبال استقلال در لیگ برتر و سپاهان اصفهان در جام حذفی و بی کلاه ماندن سر پرسپولیسیها، امروز صبح فضای سرویس اداره ما واقعاً دیدنی بود. هر نفر که سوار میشد به جمع کل کل کنان اضافه می شد. و دیگ جوشان سرویس تا دم در اداره قل قل میزد و خواب را را از چشمانمان گرفت.

وقتی پیاده شدیم به یکباره فضا 180درجه عوض شد. مجتمع امام علی(ع) بخشی از مجتمع بزرگ اداری، فرهنگی ولایت (محل کارم)در سوهانک(شمالشرق تهران) است. حتماً این روزها تیزرهای اطلاع رسانی "کنگره بزرگداشت سه وزیر و 1000شهید وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو های مسلح" را از تلویزیون دیده اید و متوجه شده اید که این کنگره در روزهای 17لغایت 19اردیبهشت در مجتمع امام علی (ع) برگزار خواهد شد.

 دیشب تا صبح ظاهراً بر و بچه های وزارت دفاع مشغول بودند که توانسته اند فضای و محیط اداره را متفاوت کرده و انقلابی درآن ایجاد کنند. وقتی وارد محوطه شدم از دم در تا ورودی ساختمان اداری دو طرف مزین شده بود به عکسهایی از شهدای وزارت دفاع، دیدن سیمای دلربای این عزیزان و جان نثاران، و عبور از میان تمثالهای بزرگ و خواندن مشخصات شهداء:

محل تولد صومعه سرا ،محل شهادت پارچین،تاریخ شهادت سال 1363،

محل تولد مریوان ،محل شهادت پارچین،تاریخ شهادت سال1370

محل تولدقم،محل شهادت میدان تست سمنان،تاریخ شهادت 1381

و....اینها تایید زیبایی بر مطلب چند روز پیشم(جنگ ادامه دارد...!!)مینماید و در خیال خود با شهداء گفتمانی را آغاز میکنم.

با آنها میگویم و از آنها می شنوم،دلتنگی هایم را برایشان میگویم و شکوه هایشان را میشنوم

نگاهشان به من میگوید رفیق نیمه راه! توجیهاتم نه آنها را راضی میکند و نه برای خودم قانع کننده است!!

 نگاهم به سیمای منورشان و در دلم بر حال و شانشان غبطه میخورم. و دریغ و صد افسوس از جاماندن از غافله سعادتمندان و رستگاران.

آیا فرصت دوباره به دست خواهد آمد یا این افسوس مرا تا به دیار باقی همراهی میکند؟

این گفتمان با خود و سفر کردگان ادامه دارد و با ورود به ساختمان اداری متصدی حراست با گذاشتن دستش بر روی شانه ام رشته افکار م را پاره کرده می گوید:

چه شده حاجی! اول صبحی رفته تو حس، ورودت را ثبت نکردی!

  ...... و باز افسوس که در خیال هم لایق فیض  و فوز نیستم و لذت صبحگاهی من دیری نمی پاید. افسوس....