آموزشهای ویژه
بسم الله الرحمن الرحیم
... هفته آخر دیماه 60که توفیقی حاصل شده بود تا به اتفاق دوست و همرزم عزیزم هوشنگ به زیارت علی بن موسی الرضا(ع) نایل شویم. در مراجعت در ایستگاه راه آهن اندیمشک متوجه شدیم که یگان ما منطقه شوش را به لشکر 77خراسان تحویل داده و به منطقه جسر نادری نقل مکان کرده است.
با کامیون نظامی به سمت منطقه رفتیم، حدود 20کیلومتر بعد از اندیمشک که به سمت شوش دانیال میروید به یک دو راهی میرسید که امروزه یک تابلو مسیر دشت عباس، دهلران، موسیان و فکه و چنانه را به مسافران نشان میدهد. اما در آن دوران هیچ تابلویی وجود نداشت.کامیون به سمت راست پیچید، هنوز یکی دو کیلومتر جلوتر نرفته بودیم به یکباره شاهد پهن شدن غیر عادی جاده شدیم . بعدها فهمیدم که اینجا یک باند برای فرود اضطراری هواپیماهای غالباً نظامی پیش بینی شده است. بعد از باند اضطراری به رود کرخه و پل معروف جسر نادری[1] میرسیم .بیرون بودن لوله یک تانک چیفتن از زیرآب کنار پل، نشان از نبردی سخت برای باز پس گیری منطقه از اشغالگران دارد. بعد از پل برعکس جاده اصلی که به سمت چپ میرود.به یک جاده خاکی در سمت راست وارد شده و از حاشیه تپه هایی که کم کم ارتفاع آنها بیشتر و شبیه یک منطقه کوهستانی است وارد میشویم ، بعد از استقرار در منطقه تقریباً هیچکس از علت حضورمان در اینجا اطلاع ندارد.تنها همه از برنامه های سخت و فشرده آموزشی می گویند. با گذشت روزها و هفته ها و اجرای برنامه های متفاوت و سنگین آموزشی، گشتهای شناسایی، کم کم رنگ و بوی عملیات احساس میشود. روزها تقریباً کسی با ما کاری ندارد و شبها برنامه ها شامل آموزش و رزم شبانه و شناسایی تا صبح مشغولمان میکند...اوقات فراغت روزانه کار دست ما میدهد و ما که نمی توانیم بی کار بنشنیم، با جلوداری استوار نادعلی[2] یک دوره مسابقه فوتبال گل کوچک با امکانات منطقه به یادبود شهید سیدحسین وکیلی راه انداختیم. شهید وکیلی اهل زواره و راننده دسته بهداری بودند که در مهر ماه همان سال در روستای شلیبیه شوش به شهادت رسید.
حدود 50روزی که در منطقه جسر نادری مستقر بودیم خاطرات تلخ و شیرین زیادی برایمان شکل گرفت.گم شدن من وچند نفر دیگر از جمله ستوان قاسمی درکوههای منطقه به خاطر مه گرفتگی، منفجر شدن کلاس آموزش مین توسط استاد گروه مهندسی که منجر به شهید و مجروح شدن تعدای از بچه ها شد،حضور استاد فخر الدین حجازی نویسنده و فعال سیاسی مطرح آن زمان در بین ما و... از جمله حوادثی بود که در این مدت برای ما اتفاق افتاد.
از اواسط اسفند به بعد تقریباً همه مطمئن بودیم که عملیات گسترده ایی عنقریب انجام خواهد. لغو شدن مرخصیها، تحرک غیر معمول نیروهای نظامی و بسیجی. دپو شدن مهمات در شیارها و کوههای منطقه، ایجاد راهها و جاده های دسترسی به دشت عباس، ساخت استحکامات وو مواضع متعدد و... همه و همه خبر از در پیش بودن طوفانی سهمگین میداد که با غرش شیر مردان جبهه نبرد، آغاز و دودمان اشغالگران و متجاوزین را در هم پیچیده و بخشهای وسیعی از میهن عزیزمان را ازلوث وجود منحوس آنها پاک خواهد کرد..
...در این میان در پیش بودن مراسم عقد و عروسی دوست عزیزم مجید که برای پنجم فروردین شصت ویک برنامه ریزی شده بود داستانی داشت عجیب و عبرت انگیز که انشاءا... در فرصتی به آن میپردازم....ادامه دارد . یاحق