سفرنامه عراق(5)
قسمت پنجم- کاظمین
... به اتفاق مسئول اداری مالی دفتر قصد شروع کار را دارم ولی متوجه میشوم به دلیل مشکلات نرم افزاری مدتهاست امورمالی دفتر، ثبت و ضبطی انجام نداده است. بلادرنگ با یادداشت اقلام با اهمیت ترازنامه سال مالی گذشته نظیر موجودی نقد، کالا، بدهکاران و بستانکاران، کار رسیدگی را شروع کرده و همزمان ضمن تماس با مسئول پشتیبانی نرم افزار درتهران، پیگیر رفع نقص نرم افزار میشوم. از سوریه خبر میرسد نماینده دستگاه نظارتی به علت مشکل خانوادگی از ادامه سفر بازمانده و لاجرم به تهران برگشته است. نزدیک غروب آفتاب به همراه مدیر،معاون و مسئول مالی دفتر پیاده به سوی حرم میرویم. هنگام نماز مغرب و عشاء است در صف نماز قرار میگیریم.در حالیکه خداوند توفیقی برای زیارت دو امام را در این روز به من عنایت نموده بی نهایت شادمان هستم، اما زمانی که نماز را سلام می دهیم با تعجب مشاهده میکنم که در قسمت دیگر صحن، نماز جماعت دیگری بر پاست. در حالیکه کل مساحت صحن کمتر از چند هزار متر و کل جماعت حاضر به چند هزار نفر نمی رسند. مایوس و نگران به تفرقه می اندیشم . آفتی از زمان بستر رحلت رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) گریبان امتش را گرفت و درحالی که آن بزرگوار در بستری بیماری بود نزدیکترین صحابه اش استارت تفرقه را زد و تا به امروز ول کن امت رسول الله (ص) نیست.پرس و جو که میکنم، جواب میدهند آن یکی امام جماعت نماینده آیت ا.. حکیم است و این یکی نمایند آیت ا... سیستانی !! در تعجبم که این همه در اسلام به وحدت و «اعتصمو به حبل ا...» سفارش شده ، اما ما اینقدر غافل!! حالا اگر همه نمازگذاران به یک نفر اقتداء کنند اتفاقی می افتد؟ ثمره این تشتت و افتراق همین اوضاع احوال امروز جماعت مسلمین، خاصه شیعیان نیست؟ در حالیکه نمایندگان و منصوبین مراجع قادر به حل مسئله ایی به این کوچکی نیستند،چگونه باید توقع ایجاد اتحاد بین مذاهب اسلام داشته باشیم؟
شنبه هم عراق تعطیل است و فرصت خوبی است برای ما تا کار رسیدگی و بررسی را با جدیت و فشردگی بیشتر دنبال کنیم. با پیگیریهای مکرر، نسخه جدید نرم افزار بوسیله ایمیل از تهران اخذ و کار ثبت و ضبط فعالیتها توسط مسئول مالی دفتر تا پاسی از شب ادامه و به اتمام میرسد. صبح یکشنبه در حالیکه کارشناس مالی و نماینده امور بین الملل از سوریه به بغداد رسیده اند کار با سرعت بیشتری دنبال و تا شب تقریباً به پایان میرسد. با توجه به تاکید مدیریت در تهران شبها بدون درنگ به تحریر گزارش می پردازم و ازآنجا که بردن مستندات کاغذی در فرودگاهها و مبادی خروجی عراق با مشکل مواجه است. سعی میکنم مستندات را اسکن کرده و به همراه گزارشم در یک لوح فشرده ذخیره و باز به احتمال اینکه لوح فشرده هنگام خروج توسط مامورین توقیف شود، برای اطمینان بیشتر یک نسخه را به تهران ایمیل میکنم. شب توسط دوستان برنامه سفر به سامرا مطرح میشود، خیلی دلم هوای زیارت امامین عسکرین(ع)کرده، امابا توجه به فاصله سامرا تا بغداد و امکان اتلاف تمام وقت روز دوشنبه برای این سفر و با عنایت به این که سفر، سفر کاریست و اولویت اول ما انجام امور واگذار شده، علیرغم میل باطنی و با علم براینکه شاید تا پایان عمر زیارت امامین عسکرین(ع) نصیبم نشود، مخالفت میکنم. اما دوستان دیگر قصد سفر میکنند. صبح که بیدار میشوم متوجه انصراف همکاران شده و به اتفاق با تلاشی مضاعف به انجام رسیدگیها مشغول میشویم. تا عصر کار ما در دفتر مرکزی عراق تمام شده و قبل از ظهر سری به دفتر کاظمین میزنم و از نزدیک امور آنجا را بررسی می نمایم . با توجه به اینکه بلیط برگشت ما از نجف به تهران است، لاجرم باید به نجف اشرف بر گردیم.... ادامه دارد