« آب را ول کن خودش راهش را پیدا میکند»

طبق عادت پنجشنبه ها امروز هم بعد از انجام امور روزمره دو نسخه روزنامه خریدم که البته طبق معمول یکیش ورزشیه! وقتی مشغول مطالعه میشم مطلبی مرا وادار به تامل کرده و بازتابش سطوری میشودکه تقدیم میگردد.

نویسنده روزنامه ورزشی در نقد برنامه ریزیهای فدراسیون فوتبال و خاصه در مورد بازی استقلال تهران و گهر درود مینویسد «پسر خاله یکی از بچه ها که مقیم انگلستان است ،از الان می داند که دو ماه بعد شماره صندلی اش در ورزشگاه اولدترافورد کدام است و کجا باید بنشیند.آنجا سیستم به گونه ای است که لازم نیست یک روز قبل از مسابقه بروی جلوی در ورزشگاه،چادر بزنی، آب معدنی گدایی کنی،....در فاصله24ساعت مانده به بازی استقلال با گهر هنوز کسی نمی داند این بازی کجا برگزار می شود»

بلی نویسنده محترم راست می گوید والبته این همه آن چیزی نیست که واقعیت دارد. در آنجا 63سال است که فینال جام اتحادیه در یک ماه، یک روز و یک ساعت مشخص انجام میشود و در این 63سال فقط یک بار دستخوش تغییر شده است. 

میدانید چرا ؟ کاملاً واضع و روشن است . آنها سالها و شاید قرنها معتقد به برنامه ریزی و حرکت بر اساس برنامه اعتقاد و ایمان پیدا کرده اند. آنها برنامه ریزی و برنامه نوشتن را تنها برای گزارش دادن و تظاهر به کار کردن انجام نمی دهند. آنها برنامه را فقط برای مجلد نمود ن و نمایش در ویترین اتاق کار خود نمی نویسند. آنها وقتی برنامه می نویسند به تمامی زوایا و اسباب و امکان اجراء آن فکر میکنند. برنامه ایی می نویسند که قابلیت اجراء داشته باشد. نه اینکه بنویسند که نوشته باشند.

متاسفانه هنوز مدیریتهای ما اعتقاد لازم به برنامه ریزی را پیدا نکرده اند. شاید دردناک تر از این تفکر ممکن نباشد که برخی از مدیران ما تفکر« آب را ول کن خودش راهش را پیدا میکند» را دنبال میکنند. هنوز فکر میکنند باید برای پیش بردن کارهایشان، دیگران را در عمل انجام شده قرار دهند. قریب شصت سال است که عضو فیفا هستیم ولی هنوز یک تقویم مدون برای برگزاری بازیها نداریم. هر روز به یک بهانه آن را تغییر میدهیم.یک سال تعداد تیمهای شرکت کننده 14 و سال بعد 18تیم، یک سال فینال بازیها در یک زمین بی طرف برگزار میشه، سال بعد رفت و برگشت و سال بعدش یک مسابقه که مکان برگزاری آن حسب قرعه کشی مشخص میشود! یک روز فلانی میخواهد برای ورود به مجلس رای جمع کند، برای رسیدن به هدف یک باشگاه را تقدیمش میکنیم تا به استانش ببرد و به هدف شخصی اش برسد. یک روز فلان مقام در سفر استانی به مردم آنجا قول می دهد و برنامه ملی را فدای قول و قرارش میکند. بالاخره برنامه یعنی کشک. اونوقت نویسنده محترم توقع دارد یک تماشاچی فوتبال بداند دوماه دیگر در فلان ورزشگاه شماره صندلی اش چنده؟ واقعاً مردم چقدر پر توقع هستند! بابا جان یه خورده توقعتان را کم کنید لطفاً!!